سه منبع و سه جزء
سوسياليسم خلقى ايران
سوسياليسم خلقى ايران
"منصور حکمت"
۱۳۵۹/۸/۳
سوسياليسم خلقى انحراف حاکم بر جنبش کمونيستى ما است. ما در اين مقاله به ارکان تئوريک پايه اى اين ديدگاه انحرافى در زمينه هاى فلسفى، اقتصادى و سياسى به اختصار اشاره ميکنيم. در اين مقاله قصد ما نه بسط تفصيلى اين سه منبع و سه جزء سوسياليسم خلقى، بلکه طرح الگوئى است که بتواند وجوه مختلف نقد ما را از اين ديدگاه در مقالات مختلف و در آينده، بيکديگر پيوند دهد و اشاره اى باشد بر جبهه هاى عمومى مبارزه تئوريک بر عليه پوپوليسم. اين جبهه ها هم اکنون در جنبش کمونيستى گشوده شده اند. ما به سهم خود تا کنون کوشيده ايم وجوه اقتصادى و سياسى (و تا حدودى متدولوژيک) پوپوليسم را به نقد بکشيم و به اين تلاش ادامه خواهيم داد. در زمينه فلسفى اصولا کمتر در جنبش کمونيستى کار شده است و برخورد صريح و عميق به اين جنبه از انحرافات جنبش کمونيستى در واقع با مقاله ارزشمند "بحثى در باره تئورى و پراتيک" از رفقاى رزمندگان... (م . ل) در نشريه "راه سوسياليسم" نيز سود جسته ايم (ما مطالعه اين مقاله را، صرفنظر از برخى ابهامات و اشکالاتى که در باره آن داريم، به رفقا و هواداران توصيه ميکنيم). طبيعى است که بحث ما در اين زمينه نميتواند اقناعى و تشريحى باشد و براى کسانى که متون ما را تعقيب کرده اند لزوما بحث تازه اى در برنخواهد داشت. اما همانطور که گفتيم عمدتا تلاش کرده ايم تا رئوس نقد مارکسيستى از سوسياليسم خلقى در ايران را در زير چتر يک مقاله جمعبندى کنيم.
ذکر اين نکته ضرورى است که اگر لنين در مقاله "سه منبع و سه جزء مارکسيسم" با قاطعيت اعلام ميدارد که سوسياليسم علمى آموزشى محدود و جامد و بدور از شاهراه تکامل تمدن جهانى نبوده، بلکه خود ادامه مستقيم و بلاواسطه آموزش بزرگترين نمايندگان فلسفه و علم اقتصاد و سوسياليسم است، ما، امروز که مارکسيسيم و سوسياليسم علمى خود پيشروترين نماينده تفکر و تمدن بشرى در اين هر سه زمينه است، اعلام ميکنيم که سوسياليسم خلقى و سه منبع و سه جزء آن در ايران دستگاه فکرى پوسيده اى را تشکيل ميدهد که کاملا جدا از شاهراه تکامل تفکر جهانى است و ميبايد هر چه قاطع تر و سريع تر از خاطر پرولتارياى ايران و پيشاهنگان انقلابى آن زدوده شود. بهمين ترتيب، اگر مارکسيسم حاصل نقد و تکامل بخشيدن آگاهانه دستاوردهاى فلسفه، اقتصاد و سياست عصر خويش است، سوسياليسم خلقى ايران، بيانگر بقاى خود بخودى و ناآگاهانه انحرافاتى "عتيق" در جنبش کمونيستى ما است. به اين دليل شايد ذکر "فوئرباخيسم" و يا "کائوتسکيسم" بعنوان "منبع" براى سوسياليسم خلقى در ايران صحيح نباشد، چرا که پوپوليستهاى ما خود ادامه منطقى تفکر خويش را در اين گرايشات جستجو نميکنند و لذا سه جزئى که ما برميشماريم الزاما، از نظر تحليلى و تاريخى، منشاء سوسياليسم خلقى در ايران نيستند، بلکه غايت منطقى و تئوريزه شده مبانى فکرى خام اين انحراف را تشکيل ميدهند.......
پ.ن: هدف از درج
مقاله مذبور در واقع این است که امروزه نیز گرایشات "سوسیالیسم خلقی " بر جنبشهای اجتماعی -طبقاتی در (حداقل) خاورمیانه و ایران سنگینی میکند.ادامه مطلب
