تأملی بر جنبش زنان....!

در حالیکه مشغول اماده سازی این پست بودم انبوهی از کتب فلسفی- تئو ریک و مقالات در مورد تاریخ و سیر تکوینی و فراز و نشیبهای جنبش زنان در پیش رویم قرار داشت .
از موقعیت زنان در دورانهای حیات ابتدایی بشر تا اعصار باستان تاشکلگیری سیستم طبقاتی و تنزل جایگاه زنان در این پروسه ی طولانی از استثمار انسان بر انسان. از پیدایش فلسفه ی ایده الیسم- متافیزیسم- اسطوره گرایی و مذهب که رابطه ی متقارن و تنگاتنگی با تسلط و برتری مردان بر زنان دارند و از اشکال اولیه ی اعتراضات و مبارزات کمی و کیفی زنان و مردان برابری طلب در تقابل با نظامهای طبقاتی ومشخصآ نابرابریهای جنسی.
یک بار دو بار سه بار چندین بار سعی میکنم این کتابها را مرور کنم و به ذهن بسپارم !با هر درجه از افت و خیزهای این جنبش احساس توأمانی از شادی و اندوه به من دست میدهد . چقدر سریع رویدادها و حوادث از ذهن افراد میگذرند و گاه محو میشوند ؟!
برای لحظه ای مکث میکنم وبه این فکر میکنم...که واقعآ ما کمونیستها در کجای این تلاطمات و معادلات تاریخی قرار داریم ؟ ایا کارما فقط انتقال سینه به سینه ی این تاریخ- این داده ها و تفسیر این اموزه های مبارزاتیست ؟
چه باید کرد؟هدف چیست؟ اینکه مانند مصلح گرایان اجتماعی جوانب اخلاقی ستم بر زن را تقبیح کنیم ؟ به دست گیری و مساعدت خانواده های "بی سرپرست" اکتفا کنیم؟ در صفحه ی حوادث روزنامه ها با مرور امارقتل های ناموسی- خودکشی و خود سوزی زنان واعمال خشونت خانگی و اجتماعی برانان اهی از سر حسرت و دلسوزی بر کشیم ؟ به هر حال تمامی اینها قابل تأملند!
اما اگر تاریخ واقعی تاریخ مبارزات طبقاتی ست و تنها معیار تغییر در شرایط زندگی انسانها حرکت و پراتیک هر روزه ی انهاست بنابر این اندیشیدن به این مسئله کار چندان دشواری نیست که کمونیستهایی چون کلارا زتکبن که انترناسیونال زنان را پایه گذاری کردند- ۸ مارس را رو ز جهانی زن اعلام نمودند- با تمام توان به تقابل و مبارزه با نظام طبقاتی حاکم- قانون و احکام مرد سالار و زن ستیز- با مذهب و خرافه که به وحشیانه ترین وجه زنان را تحقیرو تحمیق میکنند و با هر نوع ستم و تبعیض و خشونت در خانه و اجتماع پیگیرانه وتا پای جان برخواستند بدین خاطر نبوده که "من و شما"ی مدعی "ازادی و برابری و سوسیالیسم" به تقدیس و تکریم ویا صرفآ یاداوری انها در مناسبات ویژه بپردازیم ولی عملآ به نوعی محافظه کاری ویا خود تطبیقی با "معیار"های از پیشی این نظام نابرابر سرمایه داری و توجیهات و تمهیدات مذبوحانه و مزورانه اش در ابقاء وضع موجود در غلطیم!
مطالعات همه جانبه- بررسی- نقد- تبلیغ و اگاهگری جزو ملزومات بالقوه ی این جنبش اند اما کافی نیستند!
سخن از دستاوردها وتجربیات سنتآ یک امر روتین در استنتاج از اهداف استراتژیک و تاکتیکی در سنجش مبارزات تاکنونی جنبش های پیشرو اجتماعی و مشخصآ جنبش زنان است که باید در دستور کار قرار گیرند.
اما مگر هم اکنون که شما به خواندن این پست مشغولید در گستره ی جهان حقوق زنان پایمال نمیشود ؟ در به اصطلاح متمدن ترین کشورها میلیونها زن مجبور به تن فروشی نیستند؟! زنان و کودکان در عراق افغانستان فلسطین و لبنان سومالی و...اولین قربانیان جنگ و ترور و خشونت ودر گیریهای قومی و قبیله ای و مذهبی هستند. در برخی کشورها ی افریقایی و اسیا زنان را ختنه میکنند !بر روی پستانهایشان اتو میکشند!و خلاصه هر بلایی که بخواهند بسرشان در می اورند. مگر در ایران زنان مورد تحقیر-تعرض و بی حقوقی روزمره از سوی رژیم جمهوری اسلامی قرار نمیگیرند؟ نظام مرد سالار- مذهب- قانون- عرف و سنن- فرهنگ و اخلاقیات قرون وسطایی رایج زنان را مورد هجوم قرارمیدهند. بساط اعدام و قصاص و سنگساررا در روز روشن ودر ملأعام برپا میکنند! .در اکثر روستاها زنان به دیده ی احشام نگریسته میشوند. مثل برده با انها رفتار میشود مورد ازار و اذیت قرارمیگیرند وهر روزه قربانی سنتها ی عقب مانده و پوسیده ی مناسبات سرمایه داری حاکمند.در شهر ها که وضع به مراتب از این هم بد تر است . بسیاری از زنان حتی جرأت خارج شدن از منزل بدون اجازه ی پدر- شوهر- برادر و یا حتی پسرانشان را ندارند.!رژیم جمهوری اسلامی از هرمنفذی از مجلس و قانون تا سیستم "اموزش و پرورش " تا رسانه های تبلیغاتی تا اشاعه ی فرهنگ-ادبیات مذهبی و مردسالار مذبوحانه تلاش میکند تا ستم بر زنان را باز تو لید و انان را در قید و بند ارتجاعی خود اسیر سازد.دختران را از بدو تولد از پسران در قالب "دو کاست بسته ی اجتماعی " از هم جداکند و سمبل اسارت و بر دگی یعنی حجاب را بر زنان تحمیل گرداند .
اما اگر بخواهم تنها به بیان این نمونه ها بپردازم که درد دلی خودمانی بیش نیست!
وقتی تاریخ تاکنونی جنبش ازادیخواهی و برابری طلبانه ی زنان را در ذهن مرور میکنم با تمام وجود به وجد می ایم . انگاه که میشنوم و میخوانم و میدانم چهره هایی چون : الینورمارکس- رزا لوگزامبورگ - الکساندرا کولنتای-تسلیمه نسرین - سیمون دوبوار- نوال سعداوی- قره العین - روشنک نوعدوست- زینب پاشا- لیلا دانش- روناک اشناگر- اذر ماجدی- سارا قاضی- نادیه محمود- صدیقه محمدی - شهلا دانشفر و دهها نظریه پرداز- سازمانده و رهبران عملی جنبش مترقی و سوسیالیستی زنان چه تغییرات و انقلابات عظیمی را به انجام رساندند ویا در کار انند عزم و اراده ام برای مبارزه صد چندان میشود .
این جنبش- این مبارزه و پیکار هر لحظه درابعاد و اشکال مختلف در ایران در جریان است . از همان نخستین تظاهرات به مناسبت ۸ مارس در سال۱۳۵۷ تا بر گزاری دهها اکسیون- راهپیمای و کمپین در دفاع از حقوق برابر و انسانی زنان در طول ۲۸سال حاکمیت رژیم مذهبی – فاشیستی جمهوری اسلامی سرمایه .
البته جنبش زنان طیفهای متباینی از گرایشات سیاسی- اجتماعی را به خود گرفته است و هر چه از شعائرو مطالبات طبقاتی - رادیکال و انقلابی فاصله گرفته است دچارانزوا و در بهترین حالت کسب کمترین دستاوردها گشته است .
بطور خلاصه لیبرال-فمنیستها برابری زن را در" همسانی" انان بعنوان "نیروی مولد" در پروسه ی تولید کالا در جهت " کسب سود و انباشت سرمایه " برای اقتصاد بازار "ازاد " بورژوازی "ملی و مترقی" تعریف میکنند .به زعم دمکرات- فمنیستهازن همیشه در درجه ی تبعی و باید مطیع قانون و به طریق اولی تابع مفروضات و ارزشهای از پیشی مردسالاربوده و اصولآ قائل به تمکین زنان به پذیرش "استانداردهای نسبیتی و حفظ فاصله ی فرهنگی "در جوامع خویش اند . وفمنیستها مسئله ی زن را در چهار چوب " حقوقی" بین زن و مرد تقلیل میدهند وبا اتخاذ رویکردی محافظه کارانه زنان را از "تجاوز" به حریم حرمت حاکمیت بر حذر میدارند.تمام افتخار اینان در اصلاح و اضافات تبصره ای (نیم بند) بر فلان بند از فلان ماده ی فلان قانون است.
"جنبش زنان متحد جنبش کارگری و جنبش دانشجویی" "جدایی دین از دولت و اموزش و پرورش " "حجاب زن زندان زن " کار زنان در خانه مشمول قانون کار" از جمله خواستهای انی و شعارهای مهم دوره ی حاضرند.
بطور کنکرت جنبش برابری طلبانه ی زنان در ایران موجودیت بالقوه و بالفعل خود را در انقلاب مشروطیت به منصه ی ظهور رساند- در انقلاب ۱۳۵۷ اعتلا یافت- در جریان سرکوب انقلاب با شعار "نه روسری نه تو سری"و "در بهار ازادی جای حق زن خالی" به مصافی اشکار با هیولای توحش و بربریت جمهوری اسلامی سرمایه رفت وبی شک با انقلاب سوسیالیستی تمام حقوق اقتصادی سیاسی اجتماعی فرهنگی ودر یک کلام هویت انسانی خود را بازپس خواهد گرفت .دینامیسم چنین تحول بنیادینی اتحاد و همبستگی زنان و مردان کارگر کمونیست و انقلابیست.