تبليغاتX
انقلاب کمونیستی

انقلاب کمونیستی

سیاسی_اجتماعی

 354

ناصر زر افشان

مرداد ۱۳۸۶

برگرفته از سایت سلام دمکرات

در شماره 16 روزنامه هم ميهن مصاحبه اي با آقاي عباس ميلاني زير عنوان "روزگار سپري شده روشنفکران چپ" منتشر شده است که در آن بنا به توضيح مصاحبه کننده قرار بوده است درباره "روشنفکران چپ ادبي و دلائل تفوق طولاني آنها بر فضاي فکري جامعه " بحث شود؛ اما اگر از چند فتواي کوتاه و بدون دليل راجع به چند چهره ادبي بگذريم ، آنچه در اين مصاحبه مورد بحث قرار گرفته ، بجاي چپ ادبي ايران ، جنبش چپ بطور کلي و در همه جهان و بخصوص جنبه هاي سياسي و ايدئولوژيک آن است ؛ و از کائوتسکي و لنين و گرامشي و مائو تسه تونگ و لين پيائو گرفته تا کامبخش و خليل ملکي و آريان پور ، از طبري و ترويج مارکسيسم و فروغي و تجدد فکري در ايران و "سير حکمت در اروپا" گرفته تا مصدق و کودتاي 28 مرداد و ماهيت اين کودتا و جريان تشکيل حزب رستاخيز و ايدئولوژي آن و نو تاريخي گري و بي حافظگي تاريخي ايرانيان سخن رفته است که بديهي است هيچ يک از اين مباحث ، بحث ادبي نيست ، و هيچ يک از اين چهره ها نيز چهره هاي ادبي و هنري نيستند. من ترديد دارم که آقاي ميلاني نويسنده و هنرمند باشد ، يعني قريحه و خلاقيت ادبي و هنري داشته باشد ؛ نيز ترديد دارم که او صلاحيت نقد ادبي داشته باشد ، اما يقين دارم کسي که در زمان واحد ، خود را هم نظريه پرداز سياسي و ايدئولوگ ، و هم منتقد ادبي و هنري بداند ، و هم در زمينه تفکر سياسي و فلسفي و هم در زمينة خلق ادبي و هنري اظهار لحيه کند ، از هيچ يک از اين دو چيزي نمي داند و شايد به همين دليل هم وقتي مصاحبه کننده از او در مورد "روشنفکران ادبي يا نويسندگان روشنفکر" سؤال ميکند، جواب اين سؤال را نمي دهد و بجاي آن ، چون چنته اش در اين زمينه خالي است ، وارد عرصه سياسي و ايدئولوژيک مي شود. زيرا تحليل ادبي و هنري ، عرصه اي است خاص خود و جولان در اين عرصه نيازمند آگاهي هاي تخصصي از موضوع و نقد و تحليل بر اساس نظريه هاي ادبي و روشهاي خاص اين رشته است ، و بدون نقد و تحليل با چهار کلمه کلي گويي بي پايه و فتوا مانند از اين قبيل که "نصف داستان هاي کوتاه هدايت را هيچ روزنامه اي چاپ نمي کرد ، اينقدر که زبانش سست است ، اينقدر که بافتش ضعيف است ..." نمي توان پرونده کسي مثل هدايت يا علوي يا صمد بهرنگي را بست.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 14:50  توسط پیمان.وزیری  | 

دولت رانت خوار نفتی" و تنگنای اصلاح طلبان

 

ایرج آذرین

مرداد 1386 

"دولت رانت خوار نفتی" مبحث تازه ای در بررسی اقتصاد و جامعۀ ایران نیست. تحلیلگران اقتصاد و سیاست ایران بیش از سی سال پیش این مقوله را در مورد دولت محمدرضا شاه در اوایل دهۀ 1350 بکار برده بودند، و چند سال بعد با کتاب محمدعلی همایون کاتوزیان تحت عنوان «اقتصاد سیاسی ایران» مقولۀ "دولت رانت نفتی" وارد مباحثات روشنفکری ایران شد. آنچه اکنون بررسی این مقوله را لازم می کند این واقعیت است که در چند ماه اخیر اصطلاح "دولت رانت خوار نفتی"، یا "دولت رانتی"، "دولت نفتی" و نظایر آن ها، در مطبوعات اصلاح طلبان حکومتی هرچه بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد. در مباحثات میان نظریه پردازان دوم خردادی نیز اکنون مقولۀ "دولت رانت خوار نفتی" به یکی از محورهای بحث درونی بدل شده است. مقالۀ حاضر با بررسی "دولت رانت خوار نفتی" این هدف را دارد که الف) نشان دهد این نظریه برای تبیین دولت در ایران به کار نمی آید و راهگشای مبارزه علیه دیکتاتوری موجود نیست؛ و ب) رواج این نظریه در مقطع فعلی نشانۀ تنگنایی است که اصلاح طلبان حکومتی در آن قرار دارند.

رواج "دولت رانت خوار نفتی"

در مباحثات درونی دوم خردادی طرح مبحث "دولت رانت خوار نفتی" در متن بازبینی استراتژی اصلاح طلبان حکومتی طرح شده است. (نگاه کنید به مناظرۀ سعید حجاریان و عباس عبدی بر سر "حاکمیت دوگانه"، در سایت شخصی عباس عبدی.) رد صلاحیت کاندیداها شان در انتخابات مجلس هفتم، شکست فاحش دکتر معین در انتخابات دورۀ نهم ریاست جمهوری، و بیش از هردوی این ها کارنامۀ خنده آور "دولت اصلاحات" محمد خاتمی، پروژۀ دموکراتیزاسیون تدریجی توسط جناح اصلاح طلب رژیم را تنها از چشم عموم مردم نینداخت، بلکه بی باوری به عملی بودن آن را در صفوف نیروهای دوم خرداد نیز وسعت داد. نگاهی به سطح مباحثات درونی اصلاح طلبان نشان می دهد که بازبینی استراتژی سیاسی شان در مقطع حاضر در مرحله ای نیست که حتی امیدی به خطاب قرار دادن عموم مردم داشته باشد، بلکه فعلا تنها تلاشی است که ایجاد انسجام در صفوف خود اصلاح طلبان حکومتی را هدف دارد.

در حال حاضر بزرگترین معضل استراتژیک اصلاح طلبان دوم خردادی حتی این نیست که چگونه قرار است دولت احمدی نژاد را کنار بزنند. (فعلا  قرار شده، همانطور که در انتخابات شورای شهر تهران عمل کردند، بدون هیچ توجیه استراتژیک و تبیین نظری مشخصی، دل به ائتلاف انتخاباتی خاتمی-کروبی-رفسنجانی ببندند و این راه را در انتخابات مجلس در اسفندماه آینده صرفا آزمایش کنند.) بزرگترین معضل اصلاح طلبان حکومتی اکنون تبیین نفس امکان اصلاح طلبی است؛ یعنی پاسخ دوباره به این امر که دموکراتیزاسیون تدریجی از درون رژیم اساسا چرا ممکن است و چگونه می تواند عملی شود. و با تجربۀ دولت خاتمی، مشخصا باید به چنین پرسش هایی نیز پاسخ دهند که، حتی در صورت پیروزی در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری، چگونه قادر خواهند شد اصلاحات سیاسی را عملی کنند؟ آن محافل و جناح هایی از رژیم که  در امر اصلاح طلبان کارشکنی کردند و می کنند منبع قدرت شان چیست؟ چگونه می توان بر مخالفت و مقاومت آنها فائق آمد؟ کدام نهادها در رژیم موجود می توانند نقطۀ اتکای پیشبرد برنامه های اصلاح طلبان حکومتی باشند؟ و نظایر این پرسش ها.

نظریۀ «دولت رانت خوار نفتی» قرار است پاسخی برای این قبیل پرسش های فعالان اصلاح طلب فراهم کند. نظریۀ دولت نفتی به سادگی می گوید که پول نفت در دست دولت منبع قدرت استبداد و دیکتاتوری است، و تلاش اصلاح طلبان برای کاستن از جنبۀ دیکتاتوری حکومت می باید از مسیر محروم کردن دولت از پول نفت گذر کند. در ادامه صحت این نظریه را محک می زنیم، اما این اشاره اینجا لازم است که رواج مقولۀ "دولت رانت خوار نفتی" در مباحث نظری جاری در ایران بیش از آنکه به سبب قدرت تحلیلی اش باشد مدیون دو عامل کاملا غیر نظری است.

عامل نخست این است که «نفت» در تاریخنگاری رایج ایران معاصر جایگاه محوری دارد: پردۀ اول تاریخ نوین ایران را اعطای امتیاز به جولیوس رویتر (هرچند به اکتشاف و استخراج نفت منجر نشده) و امتیازنامۀ ویلیام ناکس دارسی می سازد؛ «نهضت ملی کردن نفت» نقطۀ اوج این داستان است؛ و شکست مصدق و تشکیل کنسرسیوم تحت سلطۀ امریکا فرجام غم انگیز این تاریخنگاری عوامانه. فضای عاطفی ای که داستان ملودراماتیک نفت ایران را در اذهان عمومی احاطه کرده است گوش ها را برای شنیدن نظریۀ "دولت رانت نفتی"، که واریاسیونی از همین مضمون آشناست، تیز می کند.

عامل دوم تماما به شرایط جاری باز می گردد. افزایش شدید قیمت نفت خام در بازار جهانی در چهار سال گذشته بودجۀ دولت را افزایش داد و در دوسال اخیر دست کابینۀ احمدی نژاد را باز گذاشت تا برداشت های مکرر از صندوق ذخیرۀ ارزی را در راه پروژه های اقتصادی غیرعقلانی و ریخت و پاش های مکتبی اش خرج کند. شک نیست که بدون درآمد فوق العادۀ نفت دولت احمدی نژاد بسیار سریع تر دچار محدودیت می شد. این واقعیت ساده به نوبۀ خود زمینۀ مساعد رواج هر نظریه ای است که رفتار حکومت ایران را با نفت توضیح دهد؛ حتی اگر چنین نظریه ای کاملا سطحی و از جنس عکس مار کشیدن باشد…..

پ.ن:!توجه!این وبلاگ در ادامه وبلاگ قبلی ام که اونم (انقلاب كمونيستی)نام داشت بازسازی شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 21:24  توسط پیمان.وزیری  | 

دوستان عزیز وبگرد! مقاله ی (تشکل مستقل کارگری چیست؟)نوشته ی رضا مقدم رو با گزیده ی دیگه  از این مقاله در اینجا به پایان میبرم. و امیدوارم که مورد استفاده تون واقع شده باشه. برای مشاهده  کامل مقاله به سایت  اتحاد سوسیالیستی کارگری مراجعه کنید.

تشکل کارگرى مورد نظر ما

تشکل کارگرى مورد نظر ما بايد مستقل از دولت يا غير دولتى باشد. بدين معنى که دولت حق هيچ دخالتى در تشکيل، تعيين نوع ساختار تشکيلاتى، تعيين سياست و انتخابات تشکل کارگرى را نداشته باشد. در قوانين کشور بايد تنها حق تشکل کارگران برسميت شناخته شود و کارگران آزاد باشند تا بهر نحوى که خود تشخيص مى دهند متشکل شوند. اينکه در کشور بايد تنها يک اتحاديه باشد، نظير آلمان، و يا چندين اتحاديه، نظير فرانسه، مسئله اى است مربوط به توازن قواى سياسى گرايشات درون جنبش کارگرى و به قوانين و دولت بى ربط است.

بنابراين اينکه قانون شوراهاى اسلامى در مجلس به تصويب رسيده است و شوراهاى اسلامى بر اساس اين قانون تشکيل شده اند کافى است تا شوراهاى اسلامى از نظر ما مردود باشند. مجلس تعيين کرده است که نمايندگان کارگران بايد داراى چه مشخصاتى باشند. تصميم گيرى در مورد تشکلهاى کارگرى و مسائل مربوط به آن در حوزه اختيارات مجلسها و دولتها نيست و تنها به کارگران مربوط است. مسئله چگونگى رابطه يک تشکل کارگرى با احزاب مسئله داخلى يک تشکل کارگرى است و به دولت ربطى ندارد. اين تنها کارگران هر تشکل هستند که نوع رابطه خود را با احزاب تعيين مى کنند. تنها خود اعضاى يک تشکل کارگرى تعيين مى کنند چه نوع رابطه مالى، سياسى و تشکيلاتى با احزاب برقرار مى کنند. از نظر ما اينکه يک تشکل کارگرى تحت نفوذ يک حزب باشد و يا يک رابطه تنگاتنگ سياسى، تشکيلاتى و مالى با يک و يا چند حزب داشته باشد بخودى خود اشکالى ندارد. اگر اختلافى با آن تشکل کارگرى وجود داشته باشد بر سر سياستهايى است که آن تشکل دارد و بعلاوه اينکه آيا به اعمال اراده مستقيم کارگرى ميدان ميدهد يا نه. اينکه يک تشکل کارگرى به کدام حزب نزديک است و چه نوع رابطه اى با يک و يا چند حزب برقرار ميسازد مسئله اى مربوط به خود آن تشکل کارگرى است و تعيين کننده آن خود اعضاى آن تشکل هستند. قوى شدن و ضعيف شدن يا نزديک شدن و دور شدن يک تشکل کارگرى از يک يا چند حزب معين مسئله اى کاملا سياسى است و همواره در جريان است. هيچ قانونى نبايد سرنوشت اين مبارزه سياسى را از پيش و به نفع يکى از طرفين حل و فصل کند. بايد جنبش کارگرى ايران فرصت يابد تا در محيطى که آزادى احزاب وجود دارد، شکل بگيرد و درباره اينکه اصولا در کدام سمت صحنه سياسى ايران و در کنار کدام احزاب مى ايستد تصميم بگيرد. نفع جنبش کارگرى ايستادن در جناح چپ جامعه است.

!توجه!این وبلاگ در ادامه وبلاگ قبلی ام که اونم (انقلاب كمونيستی)نام داشت بازسازی شده است.

+ نوشته شده در  ساعت 16:32  توسط پیمان.وزیری  | 

تشکل کارگرى مستقل از دولت

تشکل کارگرى مستقل از دولت بدين معنى است که دولت رسما نبايد هيچ دخالتى در تشکيل، تعيين نوع ساختار تشکيلاتى، تعيين سياست و انتخابات تشکل کارگرى داشته باشد. دولت نبايد هيچ حقى در برسميت شناختن و يا برسميت نشاختن تشکلهاى کارگرى داشته باشد. هيچ قانونى مبنى براينکه تشکلهاى کارگرى بايد داراى چه مشخصاتى باشند تا از طرف دولت برسميت شناخته شوند نبايد وجود داشته باشد. اگر در قوانين مزايايى براى تشکلهاى کارگرى در نظر گرفته شده باشد تنها بايد جايى و دفترى وجود داشته باشد تا تشکلهاى کارگرى خود را بثبت برسانند تا از آن مزايا برخوردار شوند و نه هيچ چيز ديگر. در قوانين کشور بايد تنها حق تشکل کارگران برسميت شناخته شود و کارگران آزاد باشند تا بهر نحوى که خود تشخيص مى دهند متشکل شوند. اينکه در کشور بايد تنها يک اتحاديه باشد، نظير آلمان، و يا چندين اتحاديه، نظير فرانسه، مسئله اى است مربوط به توازن قواى سياسى گرايشات درون جنبش کارگرى و به قوانين و دولت بى ربط است. بياد بياوريد که اهداف، وظايف و حتى ساختار تشکيلاتى شوراهاى اسلامى توسط مجلس تصويب شده است.

خواست استقلال تشکل کارگرى از دولت در مواقع مختلفى بيان ميشود: ١ - به منظور بسيج نيرو و مبارزه براى پايان دادن به دخالت دولتها در امور تشکلهاى کارگرى موجود. اگر در کشورى تشکلهاى کارگرى اساسى ترين اشکالشان وابستگى به دولت است، بدين نحو که اگر به دخالت دولت پايان داده شود آن تشکل بسادگى و يا با دشوارى کمى در خدمت منافع کارگران قرار مى گيرد، مى تواند خواست تشکل مستقل کارگرى بمنظور قطع دست دولت از روى تشکل کارگرى مطرح شود. بدين معنى که بطور مشخص دولت دست از دخالت در امور آنها بردارد. بطور مثال، در انتخابات آن دخالت نکند و اجازه دهد که کارگران هر که را که مى خواهند براى نمايندگى انتخاب کنند و هر سياستى را که مى خواهند برگزينند.

٢ - يک سپر دفاعى براى جلوگيرى از دست اندازى دولتها بر يک تشکل کارگرى غير دولتى. در اين مورد هدف از خواست تشکل کارگرى مستقل از دولت، جلوگيرى از دست اندازى دولت بر يک تشکل کارگرى فى الحال موجودى است که تحت سلطه دولت نيست. در چنين مواقعى اين خواست کاملا جنبه دفاعى دارد.

٣ - مبارزه براى حق ايجاد تشکل کارگرى مستقل از دولت. در بسيارى مواقع تشکلهاى کارگرى دست ساز دولت چنان فاسد و ضد کارگرى هستند که حتى اگر دولت دست از دخالت در امور آنها بردارد مثلا دولت در انتخابات آن دخالت نکند و اجازه دهد که کارگران هر که را مى خواهند براى نمايندگى انتخاب کنند، بسادگى نميشود آنها را تغيير داد تا در خدمت منافع کارگران قرار بگيرند. بدين معنى که سياست تسخير از درون منتفى است.

و يا اينکه توازن قوا اجازه نمى دهد و يا کارگران صلاح نمى دانند که ايجاد تشکل خود را منوط به انحلال تشکلهاى دولتى کنند. در اينگونه موارد آنچه برجسته ميشود حق ايجاد تشکل کارگرى مستقل از دولت است. بدين معنى که کارگران بدون اينکه صريحا و مستقيما خواستار انحلال تشکل دولتى بشوند مى کوشند تا تشکلهاى کارگرى مورد نظر خود را موازى با تشکل دولتى ايجاد کنند و در مبارزه براى مطالبات کارگرى عملا کارگران را به خروج از اتحاديه دولتى و پيوستن به تشکل مستقل از دولت تشويق کند و از اين طريق اتحاديه دولتى را تضعيف و غير موثر کنند. اتحاديه همبستگى لهستان بدين شکل ايجاد شد.

من با تعبيرى که، از تشکل کارگرى مستقل تنها آنرا مستقل از دولت مى فهمد موافق هستم. هميشه سعى کرده ام عبارت "تشکل کارگرى مستقل از دولت" را بکار ببرم. شايد تشکلهاى کارگرى غير دولتى بهتر منظورم را برساند. تشکلهاى کارگرى دولتى را به هيچ وجه نبايد تحمل کرد.

تشکل کارگرى مستقل از سياست و احزاب

تشکل کارگرى مستقل از سياست بنابه تعريف نمى تواند با احزاب سياسى رابطه نزديک و تنگاتنگى داشته باشد و بالعکس. زيرا هر تشکل کارگرى که با احزاب رابطه نزديک و تنگاتنگى داشته باشد وارد صحنه مبارزات و کشاکشهاى سياسى ميشود. اصولا طرفداران اين تعبير از تشکل مستقل از تز عدم دخالت تشکلهاى کارگرى در سياست به تشکل کارگرى مستقل از احزاب رسيده اند. هدف مدافعان اين تعبير از تشکل مستقل کارگرى که اساسا جزو دست راستى ترين نيروهاى سياسى جامعه هستند تنها دور ساختن سيستماتيک تشکلهاى کارگرى از احزاب چپ و کمونيست است.

چند مثال بزنم:

١ - بياد داريد که جلال طالبانى رهبر اتحاديه ميهنى کردستان در مذاکره با اتحاديه بيکاران کردستان عراق يکى از شروط موافقتش با خواستهاى اتحاديه اين بود که اتحاديه بيکاران اعلام کند مستقل است. يعنى از حزب کمونيست کارگرى عراق مستقل است. بنابراين در کردستان عراق چون اين عبارت براى دور کردن يک تشکل کارگرى از يک حزب کمونيست مطرح شده است، تلقى عمومى از آن راديکال و مترقى نيست و بلکه دست راستى است. در همان کردستان عراق، اتحاديه هاى کارگرى تحت نفوذ و وابسته به اتحاديه ميهنى لزومى ندارد که اعلام کنند مستقل هستند. آنها چون ضد چپ هستند بنابه به تعريف مستقل هستند.

٢ - در صحنه سياسى ايران نيز تلقى عمومى از عبارت تشکل مستقل کارگرى اساسا نظير کردستان عراق است. ديده ايد که اين تشکلى که خود را کارگرى و مستقل مى نامد براى اثبات مستقل بودن خود تنها به احزاب و سازمانهاى چپ حمله مى کند. در صحنه سياسى ايران مستقل بودن يک تشکل کارگرى با حمله به ليبراليسم و ناسيوناليسم و احزاب و سازمانهاى دست راستى اثبات نميشود بايد عليه احزاب چپ بود.

برگرديم به بحثمان.

طرفداران تشکل مستقل بمعناى مستقل از سياست و احزاب البته مخالف دخالت فردى کارگران در سياست نيستند بلکه با دخالت متشکل آنها در سياست مخالف هستند. اينها هرگاه درباره دخالت طبقه کارگر در سياست حرف ميزنند از عبارت "کارگران" استفاده مى کنند. بدين معنى که کارگران حق دارند بطور فردى عضو احزاب باشند و فعاليت سياسى کنند. اما کارگران بطور متشکل و تحت فراخوان و رهبرى تشکلهاى توده اى خود مثلا اتحاديه ها و شوراها، نبايد در امور سياسى دخالت کنند و به نفع يک سياست معين و يا اين يا آن حزب معين وارد صحنه شوند. آنها مى کوشند استدلال کنند که البته اين به نفع وحدت خود کارگران است که تشکلهاى توده اى آنها در سياست دخالت نکند. استدلال آنها چنين است: کارگران در مبارزه براى خواستهاى اقتصادى بعنوان مثال افزايش دستمزد و کاهش ساعت کار، بسادگى متحد ميشوند اما اين مسئله در مورد مسائل سياسى صدق نمى کند. کارگران داراى نظرات سياسى گوناگونى هستند و دخالت تشکل توده اى کارگرى در سياست به وحدت کارگران در مبارزه اقتصادى ضربه مى زند.

يکى از مدافعان اين نوع تشکل کارگرى محمد رضا شاه بود. وى در کتاب ماموريت براى وطنم مى نويسد: "شرط عقل آنست که اتحاديه هاى کارگرى را از احزاب سياسى کاملا جدا نگه داشت. اتحاديه هاى کارگرى بهتر است که اساسا در راه بهبود وضع اقتصادى اعضاى خود تلاش کنند و احزاب به امور کلى ترى بپردازند. زيرا ممکن است برخى از اعضاى اتحاديه اى طرفدار يک حزب سياسى و سايرين پشتيبان حزب ديگرى باشند، و بهتر است که کشمکشهاى سياسى داخل اتحاديه سبب تضعيف آن نگردد."

این نوشته ادامه دارد........

+ نوشته شده در  ساعت 16:12  توسط پیمان.وزیری  | 

                        تشکل مستقل کارگرى چيست؟

مقدمه: طرح مسئله

طبقه کارگر ايران فاقد تشکل است و ايجاد تشکلهاى توده اى کارگرى و مسائل مربوط به آن يکى از مهمترين مباحث جنبش کارگرى است. در اين ميان گرايشات درونى جنبش کارگرى تحت تاثير احزاب و گرايشات سياسى و اجتماعى جامعه هر کدام راه ويژه خود را براى ايجاد تشکلهاى توده اى کارگرى مطرح مى کنند و بعلاوه معتقد به نوع ويژه اى از رابطه تشکل توده اى کارگرى با احزاب، دولت و سياست هستند. هدف صحبتهاى من بررسى نظرات موجود درباره نوع رابطه تشکل توده اى کارگرى با احزاب و سياست و دولت است.

تعابير متفاوت از تشکل مستقل کارگرى

بسيارى از جريانات، از چپ و راست، نوع رابطه مورد نظر خود را بين يک تشکل کارگرى با دولت، احزاب و سياست، تحت عنوان "تشکل مستقل کارگرى" بيان مى کنند. اولين سئوال اين است که "تشکل مستقل کارگرى" به چه معناست؟ و چه نوع رابطه اى را بين تشکل کارگرى با دولت و سياست و احزاب مدنظر دارد؟

به اين سئوال پاسخ يکسانى وجود ندارد. اولين مشکل براى ورود به اين بحث فقدان يک تعبير واحد از عبارت "تشکل مستقل کارگرى" است. تعابير متفاوتى از اين عبارت وجود دارد. در هر کشور بسته به اينکه اين عبارت در چه زمانى، توسط چه کسانى و با چه هدفى مطرح شده است، تلقى عمومى از آن با يک کشور ديگر تفاوت دارد. اين تعابير موجود هر يک تاريخى پشت سر خود دارند و موضوع بحث چپ و راست در جنبش کارگرى و سوسياليستى بوده اند. بنابراين نه ميشود با يک آرى يا خير با "تشکل مستقل کارگرى" موافقت يا مخالفت کرد و نه ميشود متوجه شد که مطرح کنندگان آن متعلق به کدام يک از دو قطب اصلى جامعه اند.

به همين دليل مطرح کنندگان "تشکل مستقل کارگرى" هميشه با اين سئوال مواجه شده اند که "استقلال از چه و چرا؟".

دقيقا پاسخ به اين سئوال است که جايگاه سياسى و اجتماعى مطرح کنندگان آنرا روشن ميکند. بنابراين قبل از هر چيز بايد ديد مرسوم ترين تعابير از تشکل مستقل کارگرى کدامند؟

در کلى ترين سطح دو تعبير از تشکل مستقل کارگرى وجود دارد:

١ - تشکل کارگرى مستقل از دولت.

٢ - تشکل کارگرى مستقل از سياست و احزاب و به ويژه مستقل از احزاب چپ و کمونيست.  

 این نوشته ادامه دارد.....

+ نوشته شده در  ساعت 16:7  توسط پیمان.وزیری  | 

( تشکل مستقل کارگرى چيست؟ )عنوان مقاله ایست به قلم رفیق رضا مقدم و در سایت               اتحاد سوسياليستي كارگري درج شده. با توجه به اهمیت موضوع تشکلات مستقل کارگری درشرایط حاضر و نیز فیلتر بودن سایتهای مخالفین و اپوزیسیون رژیم بویژه سایتهای مارکسیستی لازم دیدم که انرا٫البته در چند نوبت اپدیت کنم.امیدوارم مورد استفاده واقع بشه.

جنبش اصلاحات سياسى و تشکل مستقل کارگرى

تز آقاى حبيب لاجوردى در کتابش "اتحاديه هاى کارگرى و خود کامگى در ايران" از تئورهاى رايج اقتصاد توسعه است مبنى بر اينکه توسعه اقتصادى و اجتماعى بدون توسعه سياسى با شکست روبرو ميشود. بر اساس اين تئورى، رژيم شاه ايران را از نظر اقتصادى و اجتماعى توسعه و رشد داد ولى چون آنرا به عرصه سياسى نکشاند و به احزاب آزادى فعاليت نداد با شکست روبرو شد و سرنگون گشت.

آقاى لاجوردى در کتابش رابطه رژيم شاه را با طبقه کارگر ايران از همين زاويه "توسعه سياسى" مورد بررسى قرار داده و نظرات خود را درباره اشتباهات رژيم پهلوى در برخورد به جنبش کارگرى بيان کرده است تا درسى باشد براى نسل بعدى "طبقه ممتازه" ايران از انقلاب ١٣٥٧.

اين کتاب که در سال ١٩٨٥ ميلادى به زبان انگليسى و ترجمه آن در سال ١٣٦٩ توسط نشر نو در تهران منتشر شده است، منسجم ترين متن دفاع از تعبير رايج از تشکل مستقل کارگرى به زبان فارسى است.

از آنجا که اين کتاب منسجم ترين متن دفاع از تعبير رايج از تشکل مستقل کارگرى است؛ از آنجا که نوع تشکل مستقل کارگرى مورد نظر اين کتاب در چهارچوب توسعه سياسى مى گنجد و همان چيزى است که جنبش اصلاحات سياسى مى خواهد، و همچنين از آنجا که اندرزهاى آقاى لاجوردى به نسل بعدى "طبقه ممتازه" ايران نزد کارگرانى که خود را چپ و کمونيست ميدانند نيز هوادارانى يافته است، بررسى تزهاى اين کتاب لازم است. تلاش براى ايجاد هرنوع تشکل مستقل کارگرى در ايران بايد بتواند درجه دورى و يا نزديکى خود را با تشکل مستقل کارگرى مورد نظر کتاب آقاى لاجوردى که همان تشکل مورد جنبش اصلاحات سياسى است روشن کند.

رضا مقدم =ارديبهشت ١٣٨١ - مه ٢٠٠٢


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 16:5  توسط پیمان.وزیری  | 

    154

کمونیسم نه یک نظریه ی انتزاعی و مذهب گونه که مورد تقدس فرقه ای معین باشد، بلکه جنبش فراگیریست که به ویژه در دوره ی حاضر درتمام ابعاد محلی، منطقه ای و جهانی از کوچکترین تغییر و رفرم برای بهبود وضع موجود تا عظیم تریم تحولات، دگرگونی ها و انقلابات در حیات اجتماعی انسانها برای زندگی بهتر ، اینده ی بهتر ، رفاه و اسایش و امنیت و یک دنیای بهتر را در بر می گیرد .از این زاویه باید یک بازتعریف مشخص تری از مفهوم طبقه ی کارگر داشت و به نظر من طبقه ی کارگر امروز دارای هیچ پسوند و پیشوند کلیشه ای – انتزاعی نیست وهیچ تکرارمکرر کلاسیک و اکادمیکی را بر نمیتابد. تعابیر و تفاسیری چون :"کارگراشرافی"،"خرده بورژوا"، "لمپن پرولتاریا"، "کارگر یقه زرد و سفیدوسیاه و.."، "طبقه ی متوسط شهری"،  ویا فرمولبندیهای ناسیونالیست چپی  کارگر با پسوند " ترک ، عرب، کرد، فارس، ایرانی، امریکای  و اروپایی و..."  تنها بیان تئوریک تقسیم بندی و انشقاق کارگران و به تبع  آن پراکندگی مبارزات و جنبش کارگری _ کمونیستی است.طبقه ی کارگر درهر صورتبندی "ظاهری" اما بلحاظ مضمونی طبقه ی واحدی ا ست که محصول سیستم سرمایه داری است. و با مبارزه ی پیگیر ، مداوم و هر روزه در تمامی ابعاد و اشکال ماهیتآ رادیکال وبصورت متشکل و تحزب یافته می تواند جنبش اعتراضی خود را استحکام بخشد و با سرنگونی نظام سرمایه داری به مالکیت خصوصی و دولتی بر منابع و ابزار تولید ، استثمار و کارمزدی ، نابرابری و تمامی پیامدهای مخرب و ضد انسانی ان پایان دهد. و در این صورت کارگر مفهوم عینی و ذهنی اش را از دست داده و هویت انسانی خود را باز پس خواهد گرفت.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 15:36  توسط پیمان.وزیری  | 

  54 76 312

در آستانه ی ۱ مه روز جهانی طبقه ی کارگر  (محمودصالحی) از رهبران جنبش کارگری در شهر سقز و عضو (کمیته ی هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری) دستگیر و به یک سال زندان تعزیری و سه سال حبس تعلیقی محکوم شد!

محمود صالحی باید بدون قیدو شرط آزاد شود!

با نیروی همبستگی طبقاتی و مبارزه متحدانه، محمود صالحی نیز از زندان آزاد میشود!

نجيبه صالح زاده(همسر محمود):زندان براي مطالبه حق!چرا؟

سامرند صالحی(پسر محمود):همسنگران وهمکاران پدرم!،ماموران جمهوری اسلامی بار ديگر او را دستگير کردند!

محکوم کردن بازداشت محمود صالحی از سوی مجامع و نهادهای مختلف

این بیانیه به امضای هیئت موسس اتحادیه سراسری کارگران اخراجی و بیکار، انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه، کارگران نساجی شاهو، کارگران نساجی کردستان، جمعی از کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، جمعی از کارگران کارخانه پرریس، جمعی از کارگران اخراجی آلومین، جمعی از کارگران پتروشیمی کرمانشاه، جمعی از کارگران عسلویه و کارگران گرداننده سایت شورا رسیده است.

براي اطلاع بيشتر به سايتهاي پيام و روزنه مراجعه نماييد.

+ نوشته شده در  ساعت 15:12  توسط پیمان.وزیری  | 

                                             79

کليسا، برای مبارزه با (سوسيا ل دمکراسی)*، دو وسيله در دست دارد. در جايی که مانند کشور ما (لهستان) جنبش کارگری شروع به شناساندن خود کرده است و طبقات دارنده  هنوز اميدوارند که آن را نابود کنند، روحانيت با موعظه های تهديد آميز، تهمت زدن به کارگران و محکوم کردن« آزمندی» آنان، عليه سوسيا ليستها مبارزه می کند. اما در کشورهايی که آزادی های سياسی بدست آمده و حزب کارگران نيرومند است، مانند آلمان، فرانسه و هلند، روحانيت در جستجوی وسائل ديگری است. در اين کشورها، روحانیت مقصود واقعی اش را پنهان می کند و ديگر نه مانند يک دشمن آشکار، بلکه همچون دوستی مصنوعی، با کارگران روبرو می شود.

بدين ترتيب کشيشانی را مي بينيد که کارگران را سازمان می دهند و اتحاديه های کارگری «مسيحی»** بوجود می آورند. آنها از اين راه سعی دارند ماهی را با تور خويش بگيرند، کارگران را در درون اين"اتحاديه"های تقلبی بدام بياندازند.جايی که آنان تحقير را می آموزند،برخلاف سازمان(سوسيا ل دموکراسی) که مبارزه و دفاع در برابر اهانت و اجحاف را مورد توجه قرار می دهد. وقتی سرانجام دولت تزاری زير فشارهای پرولتاریای انقلابی لهستان و روسيه سقوط کند، و زمانی که آزادی سياسی در کشور ما بوجود آيد، خواهيم ديد که همين  سراسقف  وابسته به پاپ و همين اداره کنندگان کليسا که امروز در برابر مبارزان به غرش در آمده اند، ناگهان سازمان دادن کارگران را بصورت اتحاديه های مسيحی و «ملی» شروع می کنند تا آنان را از مسيرشان منحرف سازند. هم اکنون در آغاز اين فعاليت زيرزمينی با عنوان «دمکراسی ملی» هستيم که همکاری آينده با کشيشان را تضمين می کند و امروز آنان را ياری می دهد تا(سوسيال دموکرات ها)را به باد تهمت بگيرند.

بنابراين کارگران بايد از اين خطر آگاه باشند ٫تا آن که بخود اجازه ندهند در فردای انقلاب، مجذوب کلمات شيرين آنهايی شوند که امروز بر روی منبر، جرات می کنند از دولت تزاری که کارگران را می کشد، از دستگاه سرکوبگر سرمايه، که علت اصلی تنگدستی پرولتاريا است، دفاع کنند . برای کارگران ضرورت دارد که به منظور دفاع از خود در برابر مخالفت روحانيت در زمان حاضر و در طی انقلاب و در برابر دوستی دروغين فردای آنان و بعد از انقلاب، خود را در حزب(سوسيا ل دموکرات) سازمان دهند.

و اين پاسخی است به تمامی حمله های روحانيت =( سوسيا ل دمکراسی) به هيچ طريق با عقايد مذهبی مبارزه نمی کند. به عکس خواهان آزادی کامل عقیده برای هر فرد و گسترده ترين مدارای ممکن برای باور و عقیده است.اما از لحظه ای که کشيشان منبر را به عنوان وسيله ای برای مبارزه سياسی عليه طبقات زحمتکش بکار گيرند، کارگران بايد در برابر دشمنان حقوق و آزادی شان به نبرد برخيزند ٫چرا که مدافع استثمارکنندگان و کسی که به طولانی شدن رژيم فلاکت آ ور حاضر ياری می رساند، دشمن  پرولتارياست، خواه در خرقه ی کشيش  و خواه در لباس پليس.

تنها ٫واقعيت يافتن فعاليت آگاهانه و منظم اجتماعی و اقتصادی مردم است که به نابودی کامل تعصبات مذهبی منجر خواهد شد. هدف متفکرین و روشنگران بايد این باشد که تا جای ممکن پيوندهای بين طبقات بهره کش و سازمان تبليغات مذهبی را نابود کنند و در عين حال، با سازماندهی وسيع تبليغات علمی – آموزشی و ضد مذهبی به توده های زحمتکش کمک کرده تا ذهن خود را به راستی از قيد تعصبات مذهبی برهانند . با اين همه، کاملآ ضروری است که از اهانت کردن به عواطف مذهبی افراد (یا عقیده ی شخصی)، که تنها به تشديد تعصبات مذهبی منجر می گردد، خودداری شود.

*گرایشات سوسیال دمکرات در اغاز٫دیدگاه ها و سمت گیری عمومی ای بودند که بیشتر احزاب سیاسی متکی بر طبقه کارگر تا نیمه ی دوم قرن نوزدهم با ان تداعی میشدند. اما رفته رفته با مرزبندیهای نظری - سیاسی و مشخصآ تمایل جریانات سوسیال دمکرات به راهکارهای مسالمت جویانه و رفرمیستی و تجدید نظر در تعاریف مارکسی از حزب و طبقه٫حزب و جامعه٫ جنبش طبقه ی کارگر٫اتحاد ٫ انقلاب ٫کسب قدرت سیاسی و.... ٫هر کدام از سازمانها و احزاب کارگری خود را با نام و باصطلاح با شناسه ی حزبی بر اساس پایه های فکری در درون جنبش کارگری تعریف میکنند.

 **این موضوع را میتوان در شرایط کنونی ایران در مورد ارگانهایی چون:خانه ی کارگر- شوراهای اسلامی کار - دفتر تحکیم وحدت و.... هم مثال اورد.

(انتخاب و تنظیم ازسایت سيماي سوسياليسم)

+ نوشته شده در  ساعت 14:52  توسط پیمان.وزیری  | 

78

 سال ۸۵ راپشت سر گذاشتیم.سالی که سر شار از شور و اشتیاق به مبارزه در راه تحقق جامعه ی ازاد و برابر و انسانی بود. سالی که مردم ایران و تمامی کارگران و زحمتکشان جامعه فریاد "نه" به همه ی نابرابری ها و اعمال و سیاستهای ضد انسانی رژیم اسلامی را سر دادند و در این مسیر متحمل رنج و سختی و زندان و شکنجه واعدام و .....شدند.مردم ایران از  کارگر و دانشجو و معلم و پرستار و دانش اموز و زنان و مردان ,همصدا با هم ,کلیت این نظام  غیر انسانی را به چالش طلبیدند و در این راه از جان خود مایه گذاشتند.

اما گذشته از دلایل برگزاری چنین اعیادی که ریشه در سنن و افسانه و اسطوره های عهد عتیقی و باستانی دارد که تنها به درد ناسیونالیستها ی"محترم" که ظاهرآ از عتیقه جات (به خاطر بهای انها در بازار مافیای قاچاق عتیقه !)خوششان می اید و یا مذهبیونی که سعی دارند تاریخ چنین مناسبتهایی را به خود نسبت دهند. جدآ اگر بخواهم نظر شخص خود را در این زمینه ابراز کنم باید بگویم که من با تمام وجود ارزو دارم که تمام انسانها در سراسر جهان همیشه ودر همه حال زندگیشان پر از شادی و خوشی و رفاه و اسایش باشد.اما واقعآ چرا باید روزهای مشخصی در سال به طور سمبلیک  دارای چنین قدوستی باشند.؟!درحالی که اکثریت جامعه در طول سال و هر لحظه در بیحقوقی و اجحاف و تبعیض و نابرابری به سر میبرند.وهمین اکثریت جامعه به هنگام شروع چنین "اعیاد"ی فکر کردن به اینکه چطور میتوانند لباس و خوراک و امکانات و تهیه مایحتاج برای پذیرایی مهمانان را فراهم کنند ویا دق مرگیهای مالی رفتن به میهمانی و گردش و تفریح با همسر-فرزندان -دوستان و غیره در چنین مواقعی و دهها مسآله ی دیگر ذهن و روان انها را به خود مشغول و ازار ميدهد.کارگرانی که شغل خود را ازدست داده اند, ویا چندین ماه حقوق دریافت نکرده اند . زنانی که مسئولیت درامد خانواده را بدون هیچ حقوقی از جانب دولت به عهده دارند.دانشجویان و جوانانی که امید کسب شغل و اینده ای بهتر را باید در خواب و رویا متصور باشند. کودکانی که بجای بازی و تفریح و اسایش و تحصیل باید از بام تا شام تنهای کوچک و رنجورشان را با سختترین کارها به تحلیل ببرند و تهدیدات و تجاوزات جسمی و جنسی "ادم بزرگا"ی اشنا و نا اشنا !را "تجربه " کنند.!معلماني كه تا چندی پیش براي مطالبه ی ابتدايي ترين حقوق انسانيشان انان را مورد ضرب و شتم و سركوب و بازداشت قرار مي دهند.....ودههامورد دیگر!

اما این تنها یک روی قضیه است .در مقابل چنین وضعیت بغایت اسف باری انسانهایی به مقابله برخواسته اند که مشاهده ی چنین وضعی برافکار ازادیخواهانه و برابری طلبانه ی انان سنگینی میکند و در پی راهکار و اهدافی هستند تا به چنین فجایعی پایان دهند. کارگران پیشرو - سوسیالیستها و کمونیستها.اینان را من در یک توصیف احساسی به گلهای سرخ باغ پر از خار و خاشاکی تشبيه كرده ام که در "بر" برهوت, در تلاشند تا "قواعد و قوانین" نظم انتزاعی, بی اساس و بربر منشانه ی سرابی به وسعت"جامعه ی بشری"امروز را دگرگون سازند و درکار انند تا طرحی نو در اندازند . طرحی اکنده از ازادی.برابری.صلح.خوشی و شادی.ارامش و اسایش.رفاه و امنیت.پیشرفت و شکوفایی.رعایت تمامی حقوق برابر و انسانی و رشد استعدادها و خلاقیتهای بشری.... بجاي استثمار وكارمزدي , جنگ و اعدام ,فقر و فلاکت و تبديل انسانها به كالايي" تاريخ مصرفي"...

جامعه ای که سخن از دولتی مافوق مردمی نباشد , بلکه تمامی انسانها با اراده و اگاهانه, اداره ی جامعه و سرنوشتشان را بدست گیرند

چنین جهانی با عملکرد و تلاش انسانها ممکن و شدنی است.

با این امید و ارزوی سربلندی و بهروزی و پیروزی برای تمامی رفقا و دوستان ,به سال ۸۶ گام می نهیم.

پ.ن:"کمون پاریس، ۱۸مارس(۲۹اسفند)سال۱۸۷۱ برای همیشه، به عنوان پیشرو و پرچمدار عظیم و باشکوه ایجاد جامعه نو، جشن گرفته خواهد شد. کشته شدگان در راه پرپایی کمون نیز برای همیشه در قلب طبقه کارگر، جایی عظیم و گرامی خواهند داشت. البته نابودکنندگان کمون نیز، آنچنان توسط تاریخ به تمسخر و ریشخند ابدی گرفتار شده اند، که حتی موعظه ها و دعاهای کشیشانشان نیز قادر به رهایی آنان از تمسخر ابدی نخواهند بود." (کارل مارکس)

 

+ نوشته شده در  ساعت 14:44  توسط پیمان.وزیری  | 

8مارس امسال,نقطه ی امید اینده! 09

مراسمهای گرامیداشت 8 مارس روز جهانی زن ,امسال در شهرهای مختلف ایران در حالی برگزار شد که ما چه درگستره ی جهانی و منطقه ای و چه در عرصه ی داخلی شاهد تحولات و کش و قوس های عمیق و دوران سازی هستیم.

--- در سطح جهانی با شکلگیری بی"نظم نوین"ی بنیانهای اقتصادی-سیاسی نئولیبرالیسم پس از جنگ سرد ,سقوط اردوگاه سرمایه داری دولتی شوروی و ریزش دیوار برلین با جارو جنجال "پایان تاریخ "از سوی میدیای غرب بر متن جهانی شدن سرمایه داری و به ویژه بدنبال واقعه ی تکان دهنده ی یازده سپتامبر,جهان عرصه ی تاخت وتازمیلیتاریسم افسارگسیخته ی قطب های تروریستی دولتی وغیردولتی بمنظورهژمونی برمناطق تحت نفوذ و تشکیل دولتهای "مقید و تابع"در کشورهای" حوزه ی صدورسرمایه" ونیروی کارارزان قیمت و نیزگسترش زرادخانه های تسلیحاتی برای فروش محصولات لجستیکی و سوداوری هرچه بیشتردراین عرصه بوده است که جهان را به کام یک موازنه ی وحشت برای تفوق هر یک از دول سرمایه داری بر دیگری سوق میدهد.

در مقابل نیز نیروی سومی ازانسانهای ازادیخواه و برابری طلب درمقیاس جهانی "جنبش ضد جنگ"وصلح طلب, همطرازبا چنین روندی و درتضاد همه جانبه با ان علیرغم طیفهای مختلف درگیردران, به مخالفت وتقابل با جهانی شدن سرمایه داری و تبعات مخرب ان( که بخشهای وسیعی از کارگران و اقشار مزدبگیر وخصوصآ زنان و کودکان راهرچه وحشیانه تربه نیروی ذخیره ی اردوی کاردربازار بیرحمانه ی سرمایه تبدیل ساخته است ودررآس همه, وقوع جنگ و کشتار میلیونی) با گامهای عظیم پا به میدان اعتراضات و مبارزات حساسی نهاده است که به اعتقاد من گرایشات چپ و سوسیالیست می توانند نقش برجسته ای را درهدایت وپیشبرد ان ایفا نمایند ,وظرفیت وکنترل انرا ازدست جریانات رفرمیستی ,سوسیال دمکرات,ومذهبی خارج کنند.

--- درعرصه ی منطقه ای با لشکر کشی ارتش امریکا- انگلیس و متحدین انها به خاورمیانه با استارت افغانستان و عراق( كه صدها هزارنفررابه كام مرگ فروبرد وهزاران تن دیگررا اواره ساخت) و تشدید درگیریها و بحران درفلسطین ولبنان و درراستای این پروسه ی خونین, استقرارناوگانهای نظامی درخلیج ازیک طرف وازطرف دیگرعروج بنیادگرایی اسلامی و میلیتانت و ناسیونالیستهای له یاعلیه سیاستهای این دولت که اصولآ بدنبال سهم بری و قدرقدرتی خویش در تداوم چنین فضایی دراشکال دولتی و دسته جات تروریست قومی- مذهبی مختلف بروزونمود یافته اند, هر کدام سعی درتحریف واقعیات وخاک پاشیدن به چشم توده های وسیع در این کشورها را دارند. مردمی ,که خواهان پایان دادن هرچه سریعتربه چنین بربریت "نظم نوین"ی سرمایه داری اند . رژیم جمهوری اسلامی در همه حال یک پای ثابت این تنش ها و اقدامات تروریستی میباشد تا ازسویی توازن قوا را دراین مصاف مرگبارقدرتهای سرمایه داری وسهم بری بیشتر درقدرت خاورمیانه به نفع خود شکل دهد وازسوی دیگربا سرکوب مخالفین در داخل و تشدید فضای رعب و وحشت و فقروفلاکت بیشتر بر اقشاروسیع کارگر و زحمتکش به حاکمیت خونبار خود بقاء وتداوم بخشد.

--- اما در گستره ی جامعه ی ایران سیررویدادهای شتا بنده این را به وضوح نشان میدهد که رژیم اسلامی به احتمال واقعی قادربه برون رفت ازبحرانها ی فزاینده ی اقتصای - سیاسی- اجتماعی نیست و بر اسا س تزنخ نماي!"تفرقه بينداز و حکومت کن" نخواهد توانست به مهارجنبش ها وخیزشها ی رادیکال وانقلابی که امروزوارد فازنوینی ازروند رو به اعتلای خود شده است دست یازد..... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 14:38  توسط پیمان.وزیری  | 

                  به این عکس بدقت نگاه کنید .چه بر داشتی از ان دارید؟!

78

شاید هرکدام برای ان توصیفی لااقل برای خود اقناعی داشته باشیم.

اما هدف من از درج ان در اصل پاسخ به برداشتهای نادرست والبته حق به جانبی است که برخی دوستان چپ ما در مورد "زنانه یا مردانه"کردن جنبشهای اجتماعی دارند.انان میگویند "نباید با زنانه - مردانه کردن جنبش زنان نقش مردان را در پیشبرد ان نادیده گرفت!" بعنوان مثال نبایدحرف از" انقلاب زنانه" زد! شاید نتوان دقیقآ به عمق تفکرات این افراد پی برد!.اما یک چنین استنباطی از این اظهارات به من دست میدهد که ایشان هنوز در حل صورت مساله ی این معادله وا مانده اند.زیرا اگر قرار است که کسی زن و مرد را به معنای واقعی کلمه( برابر) بداند دیگر چه اصراری است که از صحبت در مورد زنانه بودن انقلاب و نقش اصلی زنان در پیشبرد تمامی جنبش های اجتماعی دچار محظورات شده و برای برون رفت از چنین تشنجات فکری ای دیگران را در بکارگیری چنین گذاره هایی به باد"انتقاد"گرفته و انان را بدین خاطر"نکوهش"میکند. دوستان! حل این "معما"بسیار ساده است.قضیه دو دو تا چهارتا ست. انسان مرد برابر با انسان زن !پس اگر زنی بخواهد یک گام انقلابی به جلو نهد و ازفعالان "مرد"ماگزیمالیست تر عمل نماید چرا نباید نقش هدایتگری تحرکات و جنبشها و خیزشهای اجتماعی را بر عهده گیرد با این طرز طلقی ساده انگارانه که "ما نباید مبارزات طبقاتی را "زنانه و مردانه"کنیم. وقتی صحبت از سازمانیابی و شکلگیری یک انقلاب سوسیالیستی به میان می اید این جنبش و انقلاب به صرف" زنانه" بودن ان به هیچ وجه نمیتواند بمعنای غیر "مردانه" باشد. به ویژه در مقابل بربریت حاکمی که زنان را صدها بار وحشیانه تر از کشورهای سرمایه داری "مدرن و مترقی وسکولار"تحقیر و سرکوب می کند. به نظر من مردی که بخواهد بخاطر التقاط اماری جنبش زنان بلحاظ جنسیتی با ان پیوند برقرار کند از همان اغاز به بن بست میرسد.در عین حال زنان هم نبایستی خود را مجزا از اشکال اعتراضی - طبقاتی مردان ترسیم کنند.       به واقع مشکل از زن و مرد بودن انسانها نیست.بلکه متاسفانه مشکل از مردانه و زنانه فکر کردن در ظاهر رادیکال. اما در واقع مردسالارانه یا زن سالارانه ی این دوستان چپ است!

 "انسانها زن یا مرد به دنیا نمی ایند بلکه در جامعه تبدیل به زن و مرد میگردند!"(سیمون دوبووار)

شعری تقدیم به ۸ مارس

من زنم ,انسانم... !
این را هر لحظه,هرکجا,به هر زبان فریاد خواهم زد
تا بدانند انانی که وجودم را / بر دیوار ,برنقش قالی, برتن نازک گلبرگ, برکپل اسبان ابلق به تصویر میکشند!
من زنم انسانم...!
این را هر لحظه ,هر کجا ,به هر زبان فریاد خواهم زد
تا بدانند انانی که هستی ام را / در کشتزار شهوت,در زهدان گناه,در حصار حرمسرای حسرت به بند کشیده اند!
من زنم ,انسانم...!
این را هرلحظه,هرکجا,به هر زبان فریاد خواهم زد
تابدانند انانی که پیکرم را / بر طناب اعدام حجاب حلق اویز کرده اندو توحش را بر زخمهایم سنگسار می زنند.
من زنم ,انسانم...!
این را هرلحظه,هر کجا ,به هر زبان فریاد خواهم زد 

تا بدانند انانی که بی شرمانه , پچ پچ گوش خراش افسانه ی ادم و حوا را در اسماع مسح نجوا می کنند.!
من...اینک می روم تا در اوردگاه تاریخ حکم محو سرمایه را بر قانون سوسیالیسم مهر زنم و منشور مساوات زن و مرد را بنام انسانیت بر فلک الافلاک حک سازم!

 برای ازادی فوری زنان مبارز دربند رژیم اسلامی سرمایه وهمه ی زندانیان سیاسی و دیگر قربانیان قصاص و اعدام و سنگسار تمام تلاشمان را بکار گیریم!

+ نوشته شده در  ساعت 14:7  توسط پیمان.وزیری  | 

ناسیونالیسم یک دروغ بزرگ تاریخی!

"جامعه ی مدنی  کل مراوده ی مادی افراد در درون یک مرحله ی معین توسعه ی نیروهای مولده را در بر میگیرد و در این حد از دولت و ملت فراتر می رود  در حالی که باز هم از سوی دیگر باید در مناسبات بیرونی چون ملیت ابراز وجود کند و در مناسبات درونی خود را به صورت دولت سازمان دهد( مارکس " ایدئولوژی المانی" ص109)

ناسیونالیسم ,تحلیل وارونه ی هستی انسان در جامعه ی سرمایه داری,تبخیر فکری ملزومات مادی بازتولید مناسبات کاپیتالیستی و تریبون عوام فریبی و ترفند بورژوازی برای مسخ ,انقیاد و اقناع طبقه ی کارگر به پذیرش طوق بردگی مزدی است:با شعار"زنده باد ملت"پا به میدان مجادلات اجتماعی نهاده است :و مضمون "زنده باد ملت "وی,"زنده باد وحدت استثمارگر و استثمار شونده "و"مستحکم باد طوق بردگی مزدی بر دوش کارگران"بوده است.ناسیونالیسم با فکر و دریافت و مغز وباور انسانها همان کاری را میکند که مذهب انجام می دهد.مذهب ,تصویر باژگونه ی حقیقت انسان و جهان هستی است.ناسیونالیسم نیز تعبیر دروغین نظم اجتماعی موجود و مکان انسان در سیطره ی این نظام است . بورژوازی با هر گرایش وهر موقعیتی,تامغز استخوان ناسیونالیست است و با تمامی قوا می کوشد جنبش کارگری بین المللی را در تار و پود توهمات ناسیونالیستی از پیگیری پیکار طبقاتی خود باز دارد . شالوده ی واقعی ناسیونالیسم در عام ترین نگاه,بر دو پایه ی اساسی استوار است:اول خط کشیدن برسرشت استثمار گرایانه ی تولید کاپیتالیستی و انتاگونیسم طبقاتی میان پرولتاریا و بورژوازی و دوم تلاش برای افزایش و توسعه ی سهم سرمایه ی اجتماعی یک جامعه از کل اضافه ارزشی که درسطح جهانی توسط طبقه ی کارگر بین المللی تولید می شود. مقولاتی از قبیل "میهن"و "ملت"و "اب و خاک اجدادی"یا" زبان و فرهنگ و سنن ملی"مستقل از اینکه در ادوار گذشته ی تاریخ بشر با چه مضمونی تداعی می شده اند,برای سرمایه داری صرفآ تبعات دو رکن اساسی یاد شده و در یک کلام ملزومات تعمیق استثمار طبقه ی کارگرند."ملیت"و "میهن",چهره ی روبه بیرون بورژوازی است. درست همان گونه که "دولت"چهره ی رو به درون اوست. با "دولت"نظام بردگی مزدی را بر کارگان تحمیل می کند وبا "ملیت"قدرت حاصل ازکار کارگران را وثیقه ی رقابت و چون و چرا با حریف می سازد,تا در این گذر حصه ی بزرگتری از استثمار کارگران دنیا را نصیب خود کند....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 16:41  توسط پیمان.وزیری  | 

سلام! این پستم یه مقدار طولانی هستش.اما بنظرم چنین مباحثی در تحولات سرنوشت ساز جهان امروز میتونه از ضرورت و مبرمیت خاصی برای مبارزین چپ و مارکسیست برخوردار باشه.منتظر نظرات-انتقادات و پیشنهادات پر بار شماهستم

 

 بین المللی شدن سرمایه داری وپرولتاریا

  ( تنظیم وتلخیص ازمقاله ی:جهانی شدن سرمایه, ملیت ودولت: ن= ناصرپایدار)

 

 

خطوط کلی

 1- ظرفیت سرمایه ی جهانی برای گشایش حوزه های تازه ی انباشت صنعتی در قیاس باگذشته کاملآ تنزل یافته است. جهان از سرمایه به اندازه ی کافی  اشباع شده است.هیچ نقطه ای در دنیا باقی نمانده است که سرمایه نیروی فراگیر و رابطه ی مسلط اقتصادی و اجتماعی ان نباشد. دیگر هیچ جامعه ی فئودال یا هیچ کشوری که نیروی کارش وسیعآ کالا نشده باشد وجود ندارد. درست از همین روی هیچ دورنمای التیام بخش نوینی برای سرمایه در تبدیل سرمایه های الحاقی تازه به سر مایه ی مولد-حد اقل به شیوه ی سابق بطور مثال تا پیش از دهه ی 70 سده ی بیستم –وجود ندارد.    

 2- با کاهش حوزه های تازه ی انباشت صنعتی در دنیا از یک سو ورشد بسیار غول اسای درجه ی بار اوری کار اجتماعی از سوی دیگر بخش مولد سر مایه  در وسعت سر مایه ی جهانی در قیاس با بخش غیر مولد ان در یک سیر نزولی است.این مولفه موجب کاهش شمار کارگران مولد در مقایسه با نیرو ی کار غیر مولد در طول دهه های اخیر گردیده است. پدیده ای که بورژوازی (از جمله بورژوازی چپ)انرا به ظهور جامعه ی نوین اطلاعا تی و تکنیکی تعبیر و القاء میکند اما در اساس تنها فاز جدیدی از توحش سر مایه داری برای تشدید استثمار طبقه ی کارگر بین المللی است.

 3- ترکیب ارگانیک سرمایه در مقیاس بین المللی به سطحی تاریخآ بی سابقه صعود کرده است و با توجه به فاکتورنخست یعنی تنگ شدن عرصه های نوین انباشت صنعتی و کاهش ترکیب آلی سر مایه ظرفیت شیوه ی تولید سر مایه داری مقابله با بالفعل شدن گرایش رو به افت نرخ سود, کاملآ تنزل یافته است .

  4- سرمایه ی جهانی به موازت تشدید هر چه افزونتر رقابت میان بخشهای مختلف ان از لحاظ  اینتگرا شدن و ادغام پروسه ی بازتولید این بخش ها در یکدیگر به اشباع رسیده است. هر تغییری در شرایط انباشت ونرخ سود هرجزیی از سرمایه ی بین المللی در کوتاه ترین زمان  کل بازار جهانی سرمایه را بشدت متأثر میسازد.هر نوع نوسان قیمتها در حوزه ی سامان پذیری سر مایه  در هر گوشه ای  از دنیا ضربان قلب کل سر مایه را بشدت بالا و پایین میبرد.

  5- بحران سر مایه داری دیگر نه ادواری و نه منطقه ای  بلکه دائمی و ساختاری است. سرمایه ی جهانی به طور بی وقفه در گرداب بحران است. کاهش فشار بحران در نقطه ای از دنیا  صرفآ حاصل سر شکن شدن ان بر بخشهای دیگر سرمایه در مناطق دیگر دنیاست.

  در چنین وضعی کل سر مایه ی بین المللی برای مقابله با بحران ها یک راه بیشتر پیش رو ندارد.تشدید استثمار طبقه ی کارگر جهانی و تحمیل دائم التزاید کلیه ی اشکال بی حقوقی بر توده های این طبقه  تنها طریق موثرسرمایه داری در مقابله با وقوع و گسترش بحران هاست.

  7- نقش دولت های موجود- خواه در کشور های زیر فشاردیکتاتوری هار و عریان سرمایه داری و خواه در جوامعی که دیکتاتوری سر مایه توسط پارلمان و سایر ارگان های نظم مدنی یا سیاسی اعمال می گردد- پاسخ به الزامات باز تولید سرمایه ی اجتماعی بر مبنای پاسخ به مقتضیات بازتولید سرمایه  ی بین المللی است.گلوبالیزاسیون سرمایه وظیفه ی دولتهای سرمایه داری را نیز دقیقآ گلوبال کرده است .سرمایه ی اجتماعی هر کشور بخشی از کل اضافه ارزش تولید شده توسط طبقه ی کارگر جهانی را تصاحب میکند و دولت هر جامعه نیز ارگان بر نامه ریزی و سیاست گذاری سرمایه ی اجتماعی برای حصول سهم هر چه بیشتر ی از این اضافه ارزش است. تر جمه ی ساده ی این رابطه ان است  که وظیفه ی هر"دولت ملی"! مقدم بر هر چیز توسط سرمایه ی جهانی و در رابطه با شرایط بازتولید سر مایه ی کل تعیین میگرددواین مسأ له در عین حال هیچ ربطی به "سرسپرده"بودن یا نبودن دولتها در بخشی ازدنیا به دولتها ی دیگر ندارد.امیختگی پروسه ی ارزش افزایی بخشهای مختلف سر مایه ی جهانی , ترکیب ارگانیک متفاوت این بخشها ,نقش هر یک از قلمروها در تعیین نرخ سود سر مایه و ظرفیت هر بخش برای تأ ثیر گذاری بر روند توزیع کل اضافه ارزش تولید شده در سطح جهانی بین سرمایه هاي مختلف است كه وظیفه ی هردولت سرمایه داری در هر بخش را مشخص میسازد. اینکه سرمایه ی اجتماعی هر کشورمعین  چه سهمی ازاین اضافه ارزش کل را به چنگ اورد مسئله ی بعدی است که " دولت ملی "! در چهارچوب رابطه ی میان بخش های مختلف سرمایه ی اجتماعی کشور معین در احراز سهم افزون تر تلاش می کند.

  8- موقعیت فعلی تقسیم کار جهانی سر مایه نقش بسیارمسلط انحصارات عظیم صنعتی  و مالی در تعیین نرخ سود و نحوه ی توزیع اضافه ارزش کل در فاز کنونی گلوبال شدن را پدیداورده است که بر اساس ان متمرکزترین و نیرومندترین بخشهای سرمایه ی جهانی به طور مستمر بار بحرانهای شکننده و ویرانگر کاپیتالیستی را بر بخش های دیگر سرمایه سر شکن می کنند. این بدان معناست که بخش بسیار مهمی از وظیفه ی هر" دولت ملی "! در جوامع دوم تحمیل تمامی بار بحران سرمایه داری جهانی بر دوش طبقه ی کارگر این کشور هاست.

  9- کاهش نسبی شمار کارگران مولد در قیاس با کارگران غیر مولد  که محصول سیر بیسابقه ی ترکیب ارگانیک سرمایه و ظرفیت بسیار بالای باراوری کار اجتماعی بویژه در فازجاری توسعه ی جهانی سرمایه داری است , برخلاف توهم پراکنی های گسترده ی محافل بورژوازی  نه فقط زمینه ی عینی برای فروکشیدن مبارزه ی طبقاتی توده های طبقه ی کارگر علیه سرمایه داری ایجاد ننموده است  که بالعکس انرا از هر لحاظ شدت و عمق داده است.

 10- ناسیونالیم در هر شکل و هر پوشش مانند مذهب افیون طبقه ی کارگر و ابزار بورژوازی برای متقاعد ساختن کارگران به قبول بردگی مزدی است. تاریخ جهانی شدن سرمایه  در عین حال تاریخ توسعه وتعمیق ورشکستگی همه سویه ی تمامی دورنما های پوشالی ناسیونالیستی در برابر طبقه   کارگر وتوده های فرودست دنیاست.خودمختاری طلبي , جنبش رهایی بخش ملي , امپریالیسم ستیزی ناسیونالیستی وهمه ی پدیده های مشابه , امروز بیش از هر زمان دیگر ابزار گلوله باران مبارزه ی ظبقاتی پرولتاریاست وگندیدگی و اشمئزاز ان بیش از گذشته مجاری تنفسی جنبش طبقه ی کارگر برای لغو بردگی مزدی را به اختناق کشیده است.(که سعی میکنم پست بعدی را بدان اختصاص دهم).

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 16:23  توسط پیمان.وزیری  | 

سلام  

به قول یه رفیق در خلوت وقتی بیان حقیقت کسی رانمیرنجاند فکر کردن به هر چیز کار چندان دشواری نیست!

اینهم پاره ای مشغله های ذهنی اوقات فراغت من

خدا انعکاس مجازیست از طبیعت . جامعه و انسان در بینهایت!

 

خدا فرضیه مطلق . جاودانگی فرضیه نسبی . زندگی حقیقت نسبی و انسانیت حقیقت مطلق است!

 

تمام انگاره های انسان از جهان ذهنی از منطق این جهان الهام میگیرند!

 

"اعجاز الهی"یعنی:ادم مریض احوالی روی سکویی بپرد و بگوید من "پیامبرخدایی"هستم وجمعی"منورالفکر"دورش حلقه زنند و بردست و پایش افتند!

 

اگر جامعه بخواهد انسانها هیچ چیز برای پنهان کردن ندارند!

 

همه چیز را (باید)همگان بدانند!

 

چقدردرد اوراست انگاه که یک اگاه خود را به نا اگاهی بزند!

 

تولد یک نوزاد نوید یست از تغییری دیگر و اینده ای دیگر!

 

مادر همان زن تحت ستم است اما بمراتب بی حقوق تر!!

 

انسان شایسته ی همانیست که خود میخواهد. پس.........!

 

نظام سرمایه داری دهها نفر را به کار میگمارد تا ذهن میلیونها انسان را  از"معنویاتی"چون:شناخت و اگاهی.اعتماد به نفس و اراده. امید. خلاقیت وشکوفایی.تصمیم.نقد.خودشناسی و انسانیت...تهی سازند و بجای ان :سلوک وعرفانیت وتصوف.تعصب وخرافه وتقدس.اسطوره وافسانه.عجزوقناعت.ازخودبیگانگی وگذاربه فرشته خویی وپری سیرتی و بال و پردراوردن!را دراذهانشان فرو کنند .فقط به خاطر"مادیات".!

 

بعضی کارگران تابع اوامر سرمایه دارانند وبرخی سرمایه داران مدافع کارگران......بدین شرط که کارگران تابع اوامرانان باشند!

 

 سرمایه داری.استثمار.نابرابری وتبعیض.مذهب وناسیونالیسم.جنگ وغارت.ترورواعدام.فقر.دزدی وکلاهبرداری.زن ستیزی.       کودک ازاری.جاسوسی.مافیا.توطئه.دروغ.جنایت..........

چقدرباید بگذردتابشریت به انچه درجهان امروز میگذرد لعن ونفرین بفرستد!؟ 

شما هم اگه مایلید یه جمله دیگه بهش اضافه کنید.....

+ نوشته شده در  ساعت 15:56  توسط پیمان.وزیری  | 

    

          دولت جمهوری اسلامی بدون انرژی هسته ای!

                                     یا 

          انرژی هسته ای بدون دولت جمهوری اسلامی!

                               کدام گزینه؟!

                        54

روز 22 بهمن صدا وسیما ی جمهوری اسلامی تصاویر جمعیتی را پخش میکرد که در خیابانهای اصلی در حال راهپیمایی در سالروز انقلاب 1357 بودند. این مردم به هرحال باهرقصدوهدفی درحرکت بودند.اما ایا واقعآ هدف همه ی انان از راهپیمایی در حمایت از سیاستهای رژیم اسلامی بود؟به هیچ وجه!

بر این مبنا میتوان انان را به طیفهای مختلفی تقسیم کرد.

-- بخشی که مستقیمآ با سران رژیم سرشان در یک ابشخور است واز قبل ثروت و منافع اقتصادی خرد وکلان جامعه از سویی و تحمیل فشار وفقر وفاقه ی روزافزون بر اکثریت مردم به زندگی انگلی خود ادامه میدهند.

-- بخشی نیز افراد مزدور که با هوچیگری و تهییج احساسات ساده انگارانه ی اقلیتی , انان را به دنباله روی از سیاستهای ضدبشری این رژیم ترغیب میکردند.

-- برخی مزدبگیران-کارمندان-محصلین و....که طبق معمول با تهدید و تطمیع و ارعاب انان را به خیابانها می کشانند.

-- اکثر جوانانی که فرصت را غنیمت شمرده تا در حین دیدار تازه از دوست دختر و پسران خود بهمراه دیگر رهگذران و کسبه که مشغول تماشای ماجرا بودندوبه ریش اخوندها و بسیج و پاسدار میخندیدند دست اندر کارتبدیل   ان به صحنه ی ابراز انزجار و تنفر خود از رژیم بودند.

--اما طنز تلخ این راهپیمایی فرمایشی کشاندن کودکان و نوجوانان کم سن و سال به جلوصحنه ی دوربینهای خبرنگاران بود.کودکان و نوجوانانی که به هیچ گروه – سازمان و ایدئولوژی خاصی وابسته نیستند .وبی شک اکثریت انان در فردای تحولات به مخالفین سرسخت این رژیم –نظام سرمایه داری و دولتهای حامی ان ومنتقدین رادیکال علیه مذهب – ناسیونالیسم – فرهنگ متحجر و مردسالار و سنتهای واپسگرا میپیوندند.

اکثر شعارهایی که در راهپیمایی سر داده میشد حول: انرژی هسته ای و مخالفت با امریکا به همراه چاشنی همیشگی "مرگ بر اسراییل"دور میزد.!

اینجا سئوالاتی مطرح میگردد.ایا مردم ایران حق نداشتند خواهان انرژی هسته ای برای کاربردهای علمی و پیشرفت تکنولوژیک باشند.؟ ایا مردم حق نداشتند مخالف سیاستهای امریکا و متحدین در منطقه و تحریم اقتصادی که بی تردیدتوده ی وسیع مردم کارگر و زحمتکش و محروم از ان متضرر و همه ی فشارهای مضاعف بر انان  تحمیل خواهد گردید باشند؟ایا مردم حق نداشتند خواهان پایان دادن به جنگ و ترور در عراق و کشتار مردم فلسطین از سوی دولت اسراییل باشند؟

مسلمأ حق دارند ومن به عنوان یک کمونیست از این شعارها دفاع میکنم!

اما باید با تآمل و تعمق بیشتر نکته ی بسیار مهم و حساسی را در نظر گرفت و ان اینکه درعین حال انگشت اتهام را باید به طرف رژیم اسلامی و اعوان و انصارش نشانه رفت .این انرژی هسته ای در کنار سایر منابع سرشار نفتی و غیر نفتی درخدمت به تداوم رژیمی است که متعاقب سرکوب انقلاب 57 بیسست و هشت سال است که به اعدام و ترور دهها هزار تن از مخالفین و انسانهای ازادیخواه و برابری طلب – تحمیل عقب ماندگی و ستم ملی بر دیگر مجموعه های انسانی (بلوچ-عرب-ترک –کرد..)در کشور – اعمال خشونت و بی حقوقی بر زنان در تمامی اشکال- شعله ور ساختن اتش جنگ فرسایشی و خانمان براندازدولتین عراق و ایران در طول 8 سال- اختصاص بودجه ی سرسام اور به دستگاه مخوف اطلاعات وجاسوسی و دیگر نیروهای سرکوبگروتمهیدات وکمکهای مالی و لجستیک به جریانات تروریستی نظیر حزب الله لبنان و حماس وغیره و تخصیص کمترین هزینه به تآمینات اجتماعی-رفاهیات-امکانات اموزشی – مسکن-وبهداشت و غیره –گستراندن بازار تجارت سکس – ترانزیت وپخش انواع مواد مخدر – گسترش شبکه های مذهبی از قبیل :اقازاده ها- بارگاه ها –مساجد-حسینیه و تکایاوبساط نوحه و تعذیه. بجای ساخت وتوسعه ی مدارس-اماکن ورزشی-بیمارستان ورفع معظلات و پدیده هایی چون:کودکان خیابانی-دختران فراری-اعتیادو....دست یازیده است.دهها فاکت و استدلال بر اساس امار رسمی و غیررسمی را میتوان به این لیست افزود.

"انرژی هسته ای حق مسلم ماست".این جمله را باید شکافت. انرژی هسته ای نه تنها حق مسلم مردم ایران بلکه حق مسلم بشریت قرن بیست ویک در جامعه ی جهانی بمنظور کاربری ان درراستای تآمین سوخت و تقویت حوزه های اقتصادی - صنعتی و ساختار زیر بنایی در خدمت به ارتقاءسطح پیشرفت علمی-تکنولوژیک در ابعاد و اشکال مختلف بلحاظ کمی و کیفی است.اما باید پرسید که بواقع منظور از"ما"چیست؟ایا مردمی است که خواهان ازادی و برابری –رفاه-اسایش-پیشرفت-زندگی و جامعه ی بهتر و انسانی ترند؟یا دولتی سراپا ضد انسانی این اینه ی تمام نمای سرمایه داری هزاره ی سوم است که اولین قربانیان ان همین مردمان محروم وزجرکشیده ی"میهن اسلامی"انند.!

غنی سازی اورانیوم و تبدیل ان به (بمب هسته ای )در تمامی کشورهای 5 قاره توسط دولتها که با هدف کسب هژمونی در منطقه و جهان و ایجاد موازنه ی وحشت که جهان رادر ترس و خوف یک جنگ جهانی دیگر با ابعاد تخریبی انسانی و زیست محیطی بغایت فاجعه بارتر فرو برده است و اصولآ به جهت حفظ منافع و مناسبات کارمزدی  و تسلط بر موقعیت ژئوپولیتیک اقتصادی- سیاسی سرمایه دارانه ی انان است از جانب طبقه ی کارگر و بشریت خواهان ازادی و برابری و صلح و امنیت که هیچ نفعی در ابقاءوضع موجود و رقابتهای انحصار طلبانه ی صنعتی-مالی و بانکی سرمایه داری جهانی ندارند محکوم است. بمب هسته ای مانند هر سلاح کشتار جمعی و مخرب باید خنثی و از میان برداشته شودویکی از ملزومات اساسی ان سرنگونی و محو نظام کاپیتالیستی بر پایه ی مالکیت خصوصی بر ابزار تولید-استثمار-انباشت سرمایه و دیگرتبعات ضد انسانی ان است.

 امروز ضرورت انقلاب سوسیالیستی در ایران و به طریق اولی همبستگی طبقاتی درسطح جهان و تآسیس  نئوکمینترن کارگری-کمونیستی از هر زمان دیگر ازحساسیت و مبرمیت حیاتی برخوردار است.

بسوی انقلاب سوسیالیستی

ازادی برابری حکومت کارگری

+ نوشته شده در  ساعت 15:43  توسط پیمان.وزیری  | 

                 

                               تأملی بر جنبش زنان....!

                     90

در حالیکه مشغول اماده سازی این پست بودم انبوهی از کتب فلسفی- تئو ریک و مقالات در مورد تاریخ و سیر تکوینی و فراز و نشیبهای جنبش زنان در پیش رویم قرار داشت .

از موقعیت زنان در دورانهای حیات ابتدایی بشر تا اعصار باستان تاشکلگیری سیستم طبقاتی و تنزل جایگاه زنان در این پروسه ی طولانی از استثمار انسان بر انسان. از پیدایش فلسفه ی ایده الیسم- متافیزیسم- اسطوره گرایی و مذهب که رابطه ی متقارن و تنگاتنگی با تسلط و برتری مردان بر زنان دارند و از اشکال اولیه ی اعتراضات و مبارزات کمی و کیفی زنان و مردان برابری طلب در تقابل با نظامهای طبقاتی ومشخصآ نابرابریهای جنسی.

یک بار دو بار سه بار  چندین بار سعی میکنم این کتابها را مرور کنم و به ذهن بسپارم !با هر درجه از افت و خیزهای این جنبش احساس توأمانی از شادی و اندوه به من دست میدهد . چقدر سریع رویدادها و حوادث از ذهن افراد میگذرند و گاه محو میشوند ؟!

برای لحظه ای مکث میکنم  وبه این فکر میکنم...که واقعآ ما کمونیستها در کجای این تلاطمات و معادلات تاریخی قرار داریم ؟ ایا کارما فقط انتقال سینه به سینه ی این تاریخ- این داده ها و تفسیر این اموزه های مبارزاتیست ؟

چه باید کرد؟هدف چیست؟ اینکه مانند مصلح گرایان اجتماعی جوانب اخلاقی ستم بر زن را تقبیح کنیم ؟ به دست گیری و مساعدت خانواده های "بی سرپرست" اکتفا کنیم؟ در صفحه ی حوادث روزنامه ها با مرور امارقتل های ناموسی- خودکشی و خود سوزی زنان واعمال خشونت خانگی و اجتماعی برانان اهی از سر حسرت و دلسوزی بر کشیم ؟ به هر حال تمامی اینها قابل تأملند!

اما اگر تاریخ واقعی تاریخ مبارزات طبقاتی ست و تنها معیار تغییر در شرایط زندگی انسانها  حرکت و پراتیک هر روزه ی انهاست بنابر این اندیشیدن به این مسئله کار چندان دشواری نیست که کمونیستهایی چون کلارا زتکبن که انترناسیونال زنان را پایه گذاری کردند- ۸ مارس را رو ز جهانی زن اعلام نمودند- با تمام توان به تقابل و مبارزه با نظام طبقاتی حاکم- قانون و احکام مرد سالار و زن ستیز- با مذهب و خرافه که به وحشیانه ترین وجه زنان را تحقیرو تحمیق میکنند و با هر نوع ستم و تبعیض و خشونت در خانه و اجتماع پیگیرانه وتا پای جان برخواستند بدین خاطر نبوده که "من و شما"ی مدعی "ازادی و برابری و سوسیالیسم" به تقدیس و تکریم ویا صرفآ یاداوری انها در مناسبات ویژه بپردازیم ولی عملآ به نوعی محافظه کاری ویا خود تطبیقی با "معیار"های از پیشی این نظام نابرابر سرمایه داری و توجیهات و تمهیدات مذبوحانه و مزورانه اش در ابقاء وضع موجود در غلطیم!

مطالعات همه جانبه- بررسی- نقد- تبلیغ و اگاهگری جزو ملزومات بالقوه ی این جنبش اند اما کافی نیستند!

سخن از دستاوردها وتجربیات  سنتآ یک امر روتین در استنتاج از اهداف استراتژیک و تاکتیکی در سنجش مبارزات تاکنونی جنبش های پیشرو اجتماعی و مشخصآ جنبش زنان است که باید در دستور کار قرار گیرند.

اما مگر هم اکنون که شما به خواندن این پست مشغولید در گستره ی جهان حقوق زنان پایمال نمیشود ؟ در به اصطلاح متمدن ترین کشورها میلیونها زن مجبور به تن فروشی نیستند؟! زنان و کودکان در عراق افغانستان فلسطین و لبنان سومالی و...اولین قربانیان جنگ و ترور و خشونت ودر گیریهای قومی و قبیله ای و مذهبی هستند. در برخی کشورها ی افریقایی و اسیا زنان را ختنه میکنند !بر روی پستانهایشان اتو میکشند!و خلاصه هر بلایی که بخواهند بسرشان در می اورند. مگر در ایران زنان مورد تحقیر-تعرض و بی حقوقی روزمره از سوی رژیم جمهوری اسلامی قرار نمیگیرند؟ نظام مرد سالار- مذهب- قانون- عرف و سنن- فرهنگ و اخلاقیات قرون وسطایی رایج  زنان را مورد هجوم قرارمیدهند. بساط اعدام و قصاص و سنگساررا در روز روشن ودر ملأعام برپا میکنند! .در اکثر روستاها زنان به دیده ی احشام نگریسته میشوند. مثل برده با انها رفتار میشود مورد ازار و اذیت قرارمیگیرند وهر روزه قربانی سنتها ی عقب مانده و پوسیده ی مناسبات سرمایه داری حاکمند.در شهر ها که وضع به مراتب از این هم بد تر است . بسیاری از زنان حتی جرأت خارج شدن از منزل بدون اجازه ی پدر- شوهر- برادر و یا حتی پسرانشان را ندارند.!رژیم جمهوری اسلامی از هرمنفذی از مجلس و قانون تا سیستم "اموزش و پرورش " تا رسانه های تبلیغاتی تا اشاعه ی فرهنگ-ادبیات مذهبی و مردسالار مذبوحانه تلاش میکند تا ستم بر زنان را باز تو لید و انان را در قید و بند ارتجاعی خود اسیر سازد.دختران را از بدو تولد از پسران در قالب "دو کاست بسته ی اجتماعی " از هم جداکند و سمبل اسارت و بر دگی یعنی حجاب را بر زنان تحمیل گرداند .

اما اگر بخواهم تنها به بیان این نمونه ها بپردازم که درد دلی خودمانی بیش نیست!

وقتی  تاریخ تاکنونی جنبش ازادیخواهی و برابری طلبانه ی زنان را در ذهن مرور میکنم با تمام وجود به وجد می ایم . انگاه که میشنوم و میخوانم و میدانم چهره هایی چون : الینورمارکس-  رزا لوگزامبورگ - الکساندرا کولنتای-تسلیمه نسرین - سیمون دوبوار- نوال سعداوی-  قره العین - روشنک نوعدوست-  زینب پاشا-  لیلا دانش-  روناک اشناگر- اذر ماجدی-  سارا قاضی-  نادیه محمود- صدیقه   محمدی - شهلا دانشفر و دهها نظریه پرداز- سازمانده و رهبران عملی جنبش مترقی و سوسیالیستی زنان چه تغییرات و انقلابات عظیمی را به انجام رساندند ویا در کار انند عزم و اراده ام برای مبارزه صد چندان میشود .

این جنبش- این مبارزه و پیکار هر لحظه درابعاد و اشکال مختلف در ایران در جریان است . از همان نخستین تظاهرات به مناسبت ۸ مارس در سال۱۳۵۷ تا بر گزاری دهها اکسیون- راهپیمای و کمپین در دفاع از حقوق برابر و انسانی زنان در طول ۲۸سال  حاکمیت رژیم مذهبی – فاشیستی جمهوری اسلامی سرمایه .

البته جنبش زنان طیفهای متباینی از گرایشات سیاسی- اجتماعی را به خود گرفته است و هر چه از شعائرو مطالبات طبقاتی - رادیکال و انقلابی فاصله گرفته است دچارانزوا و در بهترین حالت کسب کمترین دستاوردها گشته است .

بطور خلاصه لیبرال-فمنیستها برابری زن را در" همسانی" انان بعنوان "نیروی مولد" در پروسه ی تولید کالا در جهت " کسب سود و انباشت سرمایه " برای اقتصاد بازار "ازاد " بورژوازی "ملی و مترقی"  تعریف میکنند .به زعم دمکرات- فمنیستهازن همیشه در درجه ی تبعی و باید مطیع قانون و به طریق اولی تابع مفروضات و ارزشهای از پیشی مردسالاربوده و اصولآ قائل به تمکین زنان به پذیرش "استانداردهای نسبیتی و حفظ فاصله ی فرهنگی "در جوامع خویش اند . وفمنیستها مسئله ی زن را در چهار چوب " حقوقی" بین زن و مرد تقلیل میدهند وبا اتخاذ رویکردی محافظه کارانه زنان را از "تجاوز" به حریم حرمت حاکمیت بر حذر میدارند.تمام افتخار اینان در اصلاح و اضافات تبصره ای (نیم بند) بر فلان بند از فلان ماده ی فلان قانون است.

 "جنبش زنان متحد جنبش کارگری و جنبش دانشجویی"  "جدایی دین از دولت و اموزش و پرورش "  "حجاب زن زندان زن " کار زنان در خانه مشمول قانون کار" از جمله خواستهای انی و شعارهای مهم دوره ی حاضرند.

بطور کنکرت جنبش برابری طلبانه ی زنان در ایران موجودیت بالقوه و بالفعل خود را در انقلاب مشروطیت به منصه ی ظهور رساند- در انقلاب ۱۳۵۷ اعتلا یافت- در جریان سرکوب انقلاب با شعار "نه روسری نه تو سری"و "در بهار ازادی جای حق زن خالی" به مصافی اشکار با هیولای توحش و بربریت جمهوری اسلامی سرمایه رفت وبی شک با انقلاب سوسیالیستی تمام حقوق اقتصادی سیاسی اجتماعی فرهنگی ودر یک کلام هویت انسانی خود را بازپس خواهد گرفت .دینامیسم چنین تحول بنیادینی اتحاد و همبستگی زنان و مردان کارگر کمونیست و انقلابیست.

 

+ نوشته شده در  ساعت 15:34  توسط پیمان.وزیری  | 

                                         

                                 فلسطین در انتحار سرمایه! 

                                        24

جنبش انتفاضه از اغاز جنبشی ولو ملی گرایانه و استقلال طلبانه اما عمومآ با تاسی و متاثر از گرایشات چپ و مارکسیستی سازماندهی و نمایندگی میشد. اما در تبعیت از فضای جنگ سرد در دوران" جهان دو قطبی " رهبرانی چون یاسر عرفات(رییس تشکیلات خودگردان فلسطین,سازمان ازادیبخش فلسطین و رییس گروه الفتح ) که از وی به عنوان " اسطوره ی مقاومت ملی" نام میبرند,از سویی  سعی کردند عناصر و رهبران کمونیست را دور زده و یا از صحنه حذف کنند و از سوی دیگر در مقابل دست اندازیهای جریانات مذهبی و تروریستی نظیر جهاد اسلامی و حماس ( که در اصل توسط رژیمهای ج-ا و سوریه سر بر اوردند و اتفاقآ خود دولت نژاد پرست اسراییل نیز مترصد چنین بهانه هایی برای تشدید اتش جنگ و کشتار بود)به مصامحه و سازش بنشینند وامروزهمین جریانات تروریست مانند کفتاربه جان هم میپرند تا پولهایی که ج-ا ازجیب مردم میگیردو به خزانه این جریانات سرازیر میکند ازدهان هم بقاپند واین وسط هزاران انسان بی گناه بخصوص زنان و کودکان قربانی این خشونتها میگردند .هم تجربیات بعد از انقلاب در ایران( که حزب مذهبی - فاشیست ج-ا را بر مسند قدرت دولتی نشاند)  و هم جنبش انتفاضه در فلسطین و رویدادهای اخیر در لبنان دلیل اثباتی بر این مسئله ی  مهم است که نباید اجازه داد مذهب و گرایش واپس گرای ناسیونالیستی مبارزات ازادیخواهانه و انسانی مردم را سر کوب و یا به نیروی ذخیره ای درراستای پیشبرد منافع حقیر خود در بازار جهانی بورژوازی و امپریالیستی تبدیل سازند.

سیاست نژاد پرستانه و جنگ طلبانه ي پاکسازی قومی دولت اسراییل و حمایت اشکار و پنهان دولت امریکا از ان به شدت محکوم است .درعین حال نباید به معنی رسمیت دادن به گروههايی از دولت اسراییل جنایتکارتر(حزبالله -رژیم جمهوری اسلامی - حماس و جهاداسلامي )و..باشد!  نمایش مسخره ی"انتخابات " با ادعای"پیروزی حماس " نیز چیزی جز تحریف افکار عمومی در رسمیت دادن به جریانات تروریستی و تقویت انان از سوی میدیای غرب نمی باشد.  

کنفرانس بررسی هولوکاست (بخوانید نفی هولوکاست) و جفتک وارو انداختنهای احمدی نژاد برای"حذف اسراییل از صفحه ی جهان "از طرفی شعله ور ساختن اتش جنگ و خونریزی در مناطق لبنان و فلسطین است و از سوی دیگر سرکوب جنبش کارگری ودانشجویی  و قلع و قمع روزنامه نگاران و نویسندگان مخالف , مستقل و رادیکال  تحت عنوان" عوامل بیگانه" است .

مردم اسراییل وفلسطین و لبنان باهر عقیده و نظری باید در کنار یکدیگر و بدون تبعیض و نابرابری و در رفاه و اسایش به سر ببرند . جنگ و درگیری باید فورآ متوقف گردد .دیوارها و سیم خاردارهایی که شهروندان رابا زور سرنیزه و بر متن سیاستی نژاد پرستانه  دراین جوامع از هم جدا میسازد برچیده شوند .نیروهای نظامی باید از شهرها و محیط کارو زندگی مردم بیرون روند.

کارگران و رهبران کمونیست میتوانند و میبایست اقداماتی نظیر  لغو فوری حصار اقتصادی ,جمع اوري امضا  با هدف برگزاری مجدد انتخابات با نظارت بی طرف بین المللی بدون دخالت  دولتهایی چون امریکا-انگلیس و رژیم ج-ا( که سیاستی جز جنگ و کشتار و تعقیب منافع سرمایه دارانه ی خود ندارند) , استرداد اعتبارات بانکی بلوکه شده به خزانه ی دولت به منظور بازسازی و بهبود شرایط زندگی مردم, جبران خسارات از سوی رژیم اسراییل, وتلاش در جهت برپایی مجامع عمومی و استقرار شوراها برای دخالت مردم در تعیین سرنوشتشان...رادردستور کار خود قرار دهند!

 

+ نوشته شده در  ساعت 15:29  توسط پیمان.وزیری  | 

                                  

انقلاب1357 در گذر گاه نقد

21

 

تاریخ شکست نخوردگان-- چند کلمه به یاد انقلاب!

                                                    "منصور حکمت" برگرفته از( انترناسیونال هفتگی)

====================================================

طبقه ی کارگر ستون انقلاب اتی در ایران ---- درسی از قیام1357!

                                                      "محمد نبوی"مندرج در جهان امروز ش99 ص۱و۱۱

====================================================

ارزیا بی در سهای قیام بهمن 1357                                            

                                                     "مازیار رازی"  اتحادیه سوسیالیستهای انقلابی ایران

====================================================

سه ارزیابی از انقلاب 57-- -جبر- زجر- فجر؟!

                                                                              " ارش کمانگر"

====================================================

+ نوشته شده در  ساعت 15:1  توسط پیمان.وزیری  | 

12

دانشجویان 16 اذر امسال را طور دیگری بر پا کردند.انان از 16اذر ضربه ی کوبنده ای ساختند تا ناقوس مرگ جمهوری اسلامی را با ان به صدا در اورند.

این روز نباید به ذهن ها باز گردد!

این روز نباید تنها در کلیشه بندی پراکنده ی "کتابهای ممنوعه" حک شود!

این روز نباید به سوژه ای برای خوراک تبلیغاتی ژورنالیستها تبدیل گردد!

این روز نباید در ارشیو تاریخ خاک بخورد!

این روز نباید در دلمشغولیهای روزمره به تحلیل رود!

این روز نباید منتظر سالروز اینده بماند!

رویدادهای این روز هم اکنون در چند قدمی ما به وقوع پیوست .نباید بی اعتنا از کنار ان عبور کرد.

این روز سایه روشن ها را پررنگ تر کرد!

این روز تنها مصاف دانشجویان با رژیم جمهوری اسلامی نبود بلکه رودررویی بین دو قطبی بود بر سر اینکه جمهوری اسلامی را با هر پسوند و پیشوند دیگری میخواهند یا نمیخواهند!

این روز منتظر جواب رد یا قبولی در ازمون ورودی به دانشگاه در رشته ی علوم جامعه شناسی نیست!

این روز به 22اذر گره خورد!

این روز چپ ایران را تکان داد!

این روز حتی انقلابیون را نیشگون زد که" ای بابا داریم از جامعه عقب می افتیم"!

                                                          

                                   این روز ادامه دارد.....! 

+ نوشته شده در  ساعت 14:19  توسط پیمان.وزیری  | 

ممکن است این سئوال برای برخی ها که تجربه ی شکست خورده ای را  ازمفهوم  انقلاب  انتزاع میکنند ویا استنباط نادرستی از روند  معکوس در سیر دگردیسی جامعه پس از وقوع انقلاب در جوامع مختلف دارند پیش امده باشد.هر چند شاید من به شخصه انطور که باید نتوانم در این وبلاگ این "فرایند عظیم اجتماعی ـ ساختاری "را در حد مطلوب مورد تشریح و بررسی قرار دهم   اما با بینشی کمونیستی وبا یک جهت گیری انقلابی قصد دارم تا بنوبه ی خود به تبیین اهمیت جنبشهای انقلابی به ویژه در تحولات جهان امروز  وبالطبع   در جامعه ی ایران بپردازم وبه بیان دیگر  پرده ی گرایشات و توهمات دمکراتیک مأبانه ـ رفرمیستی وانقلاب گریزی را که ریشه در ابقاء و بازتولید مناسبات نظام سرمایه داری دارند کنار بزنم. بااین حال لازم به یاداوریست که تأیید و تأکید بر مولفه ی انقلاب به خودی خود چیزی از خصلت ماهوی رفرم و اصلاح به معنای واقعی کلمه و بمثابه ی دستاورد مبارزاتی جنبش اجتما عی طبقه ی کارگر نمیکاهد بلکه به باور من انقلاب در کمترین حالت ممکن جهشی شتابنده برای تحقق خواستها و مطالبات اقتصادی ـ اجتماعی ـ سیاسی ـفرهنگی ـ علمی و... ونیل به پیشرفت در جوامع بشری درتمامی ابعاد ان است. به گفته روزا لوگزامبورگ:"انچه که رفرم در طول  ده سال انجام میدهد انقلاب در عرض یک شب متحقق میسازد."   

یکی از دلایل اصلی ای که مرا در ساختن این وبلاگ  ترغیب کرد بررسی انقلاب سال ۱۳۵۷ در ایران است که با سرکوب ان توسط  رژیم ضد انقلابی ج ا  قدرت سیاسی بار دیگر در اختیار سرمایه داران و استثمارگران قرار گرفت !(در موضوعات بعد سعی میکنم به تفصیل بدان بپردازم)

اما همچنان که شاهد بوده ایم در طول حاکمیت ضد انسانی این رژیم اکثریت میلیونی مردم ایران در اشکال مختلف اعتراض و مخالفت خود را با کلیت این نظام ابراز داشته اند که اخرین نمونه ی انها را در اعتصاب عمومی رانندگان شرکت واحد تهران و حومه ـ برگزاری مراسم مستقل و بیانیه ی کارگران نانوایی در شهر سقز به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگران ـ اعتصاب کارگران شرکت کشتی سازی ایران صدرا در بو شهر و اعتراضات دانشجویی در ۱۶ اذرماه ۱۳۸۵ باشعارهای" سوسیالیزم یا بربریت ـ دانشجو کارگر اتحاد اتحاد ـ ازادی وبرابری ـ جنبش دانشجویی متحد جنبش کارگری و جنبش زنان   و  در راه رهایی جز زنجیرهایمان چیزی برای از دست دادن نداریم "!  وسوزاندن عکس احمدی نژاد در جریان سخنرانیش در دانشگاه  پلی تکنیک  مشاهده کردیم.

 و این باید جواب نهایی خود را بگیرد =سرنگونی ج - ا در جریان یک انقلاب سو سیالیستی!

لذا خوشحال میشوم اگر دوستان ارجمندی که بر انقلاب به مثابه ی وجه مشترک اساسی ـ چه به طور بالفعل وچه به صورت بالقوه ـ در تحولات کنونی جامعه ی ایران و سیر رو به رشد جنبشهای اجتماعی در راستای سر نگونی ج ـ ا  { بدون هیچ توهم و تمسکی به حضور نظامی دولت امریکا ویا سیاستهای پراگماتیستی دول بورژوازی و برخی سازمانهای بین المللی (همچون سازمان ملل)در بند و بست های دیپلماتیک با این رژیم}تأکید دارند  نقطه نظرات و مطالب خود را از طریق ایمیل ـ لینک یا نظرات وبلاگ ارسال کنند  .

با تشکر . پیمان

 

+ نوشته شده در  ساعت 14:2  توسط پیمان.وزیری  |